رباعیات صفی علیشاه
الله که هر شکسته را دل سوی اوست
الله که هر شکسته را دل سوی اوست الله که آب رحمتش در همه جوست دشمن برضای او شود دوست که هست در دست تصرفش…
یارب غلطم فزون ز مقدار بود
یارب غلطم فزون ز مقدار بود روزم سیه از خطای بسیار بود با اینمهه نیست افتخارم بکسی فخرم همه بر خدای غفار بود
لفظی که نباشد آگه از وی لافظ
لفظی که نباشد آگه از وی لافظ بود آنکه به قصه بافت بر هم واعظ میداشت به معنی ار حدیثی محفوظ به زانکه بود بر…
گر جز بخدای حاجت خویش بری
گر جز بخدای حاجت خویش بری میدار یقین که پرده خویش دری داری چه طمع ز طمع زنبور کز او یک نوش طلب نکرده صد…
رفتن بخرابات حسابی دارد
رفتن بخرابات حسابی دارد رو همره آنکه فتح بابی دارد این درس بمستی و خرابی خوانند نه مدرسهای و نه کتابی دارد
بیمهر علی که هست میزان فلاح
بیمهر علی که هست میزان فلاح سودی ندهد به هیچکس علم و صلاح تا باب نجات بر تو گردد مفتوح از نام علی بدست آور…
ای جود تو بر وجود اشیاء باعث
ای جود تو بر وجود اشیاء باعث ملک و ملک از لطف قدیمت حادث حادث نبود ز خویش دارای وجود میرد همه زنده و حقش…
ای آنکه توئی بهستی خود واجب
ای آنکه توئی بهستی خود واجب بر جمله ماسوا بهستی خود واهب علم تو بغیر هستیت نیست که نیست از محضر هستی تو چیزی غائب
الله که کافی المهمات توئی
الله که کافی المهمات توئی الله که سامع المناجات توئی حاجات مرا بر آر کاندر همه حال ذوالعفو و بر آرنده حاجات توئی
یارب بتو عرض ناتوانی چکنم
یارب بتو عرض ناتوانی چکنم اظهار حوائج نهانی چکنم از حاجت مور و مار آگاه توئی من عرض حوائج نهانی چکنم





