کو قاصدی که راز تو با او بیان کنم

کو قاصدی که راز تو با او بیان کنم جان را مگر به سوی جنابت روان کنم گه ناله‌ای چو مرغ فرستم به پیش تو…

Continue Reading...

غزل خوانان دف اندر چنگ دارند

غزل خوانان دف اندر چنگ دارند به عشاق حزین آهنگ دارند بُتان مه‌روش چون ذره در رقص مداری همچو هفت اورنگ دارند بده ساقی می…

Continue Reading...

عاقبت رحمی کند بر درد ما، درمان ما

عاقبت رحمی کند بر درد ما، درمان ما بندگان خویش را یاد آورد سلطان ما گر نخواهد بود وصل یار ما اندر بهشت لاجرم باغ…

Continue Reading...

صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید

صبا چو طرهٔ سنبل به وقت صبح گشاید بنفشه چون خط مشکین به روی باغ برآید گذر به جانب بستان، شنو ترنم بلبل که از…

Continue Reading...

شب آخر زمان تیره است ساقی بادهٔ روشن

شب آخر زمان تیره است ساقی بادهٔ روشن به صبح از مشرق ساغر بر آور افتاب‌دن سر خم را ز تن بر دار و ریز…

Continue Reading...

سر سودا زده‌ام دوش به بالین که بود

سر سودا زده‌ام دوش به بالین که بود حلقهٔ گوش من از گیسوی مشکین که بود نقل مجلس همه شب پستهٔ پرشور که شد جام…

Continue Reading...

زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشت

زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشت مانند شب قدر مبارک سحری داشت هر چند که من ساغر اندوه کشیدم تا چشم زدم ساقی…

Continue Reading...

ز دل کباب و ز دیده شراب در نظر است

ز دل کباب و ز دیده شراب در نظر است بیا که جمله شراب و کباب در نظر است اگر چه سرو تو را میل…

Continue Reading...

رفتم گر از نشستن ما می‌شوی ملول

رفتم گر از نشستن ما می‌شوی ملول زین در کجا روم که بیابم درِ قبول محکوم را اگر بکشی حکم از آن توست ما گوش…

Continue Reading...

دوش در فکر من آن شکل قد و بالا بود

دوش در فکر من آن شکل قد و بالا بود نظر همت من از طرف بالا بود دیده می‌زد همه شب نقش خیالت بر آب…

Continue Reading...