وقت آن آمد که عزم کوی شیدائی کنم

وقت آن آمد که عزم کوی شیدائی کنم با خیال چشم مستت باده پیمائی کنم نقد هستی بر در دکان قلاشی نهم رخت دانش بر…

Continue Reading...

همچو دامن روی خود بر خاک هر کوئی نهم

همچو دامن روی خود بر خاک هر کوئی نهم تا کجا ناگه سری بر پای مه روئی نهم می‌دوم چون آب سرگردان، برآسایم اگر ساعتی…

Continue Reading...

هر دم از دست فراقت می‌شود صد پاره دل

هر دم از دست فراقت می‌شود صد پاره دل درد دل را چاره‌ای پیدا نشد، بیچاره دل همچو شمعش تا به کی گه سوزی و…

Continue Reading...

نرگس مستت نشانده همچو گل در خون مرا

نرگس مستت نشانده همچو گل در خون مرا کی رود چون غنچه مهر تو ز دل بیرون مرا روی خود بر رو نهد، صبح ابد…

Continue Reading...

منم کز مفلسی دایم به دیدار تو درویشم

منم کز مفلسی دایم به دیدار تو درویشم منم با خویش بیگانه، به اندوه تو با خویشم بیا ای شمع روحانی، خلاف بخت من امشب…

Continue Reading...

من رند و مِی‌ پرستم و فارغ ز کفر و دین

من رند و مِی‌ پرستم و فارغ ز کفر و دین زاهد مرا به چشم حقارت دگر مبین سوزیست در دلم که اگر دم بر…

Continue Reading...

مرغ روانم می‌پرد، تا در هوای کیست این

مرغ روانم می‌پرد، تا در هوای کیست این سیلاب اشکم می‌رود، تا در وفای کیست این مائیم و شب‌ها تا سحر، در زیر پهلو خاک…

Continue Reading...

مرا بر شاخ رعنائی چو گل رفتن نمی‌شاید

مرا بر شاخ رعنائی چو گل رفتن نمی‌شاید به اندک لعل و زر چون غنچه بشکفتن نمی‌شاید به مژگان پاک می‌کردم غبار از پای تو…

Continue Reading...

ما چنین بیدل و دلبر نتوانیم نشست

ما چنین بیدل و دلبر نتوانیم نشست نیز بی آن مه انور نتوانیم نشست به از آن نیست که چون سبزه به پایش افتیم گر…

Continue Reading...

گر سلسله جنبانی، گیسوی پریشان را

گر سلسله جنبانی، گیسوی پریشان را آشفته کنی دل را، دیوانه کنی جان را در صومعه گر بویی، پیدا شود از عشقت از خرقه برون…

Continue Reading...