ز کفر زلف تو اسلام در پریشانیست

ز کفر زلف تو اسلام در پریشانیست ز چشم کافِر تو فتنه در مسلمانیست هزار کان لطافت نهاده در لب توست که آن عقیق گهرپوش…

Continue Reading...

رندانه ساکن کوی ملامتم

رندانه ساکن کوی ملامتم منت که با هزار ملامت سلامتم زاهد مرا به راه سلامت دهد فریب داند مگر که طالب راه سلامتم چون دید…

Continue Reading...

دوش می‌گفت پیر ترسائی

دوش می‌گفت پیر ترسائی یاد دارم ز مرد دانائی کاندرین دیر می‌پرستان را نیست خوشتر ز میکده جائی بر سر چارسوی خطهٔ عشق نیست خالی…

Continue Reading...

دوش آمد رخ زیبای تو در خواب مرا

دوش آمد رخ زیبای تو در خواب مرا سیل از دیده روان گشت و ببرد آب مرا تنم از ضعف چنان شد که نمی‌یافت دگر…

Continue Reading...

دریغ آخر ز روی من چه می‌داری نگاهی را

دریغ آخر ز روی من چه می‌داری نگاهی را رسد خورشید بر دیوار و بیند روی کاهی را بسوزد بر سر آتش چو عنبر زلف…

Continue Reading...

در ازل قبلهٔ جانها خم ابروی تو بود

در ازل قبلهٔ جانها خم ابروی تو بود روی تو سوی دل و روی دلم سوی تو بود پیش از آن روز که خورشید فلک…

Continue Reading...

خانهٔ دیدهٔ من رهگذر دریائی‌ست

خانهٔ دیدهٔ من رهگذر دریائی‌ست که شب و روز در او هندوی مردم زائی‌ست روی ما آب روان و گل زردی دارد به تفرج گذر…

Continue Reading...

چون چشم تو هرگز نکنم توبه ز مستی

چون چشم تو هرگز نکنم توبه ز مستی همچون دهنت دم نزنم هیچ ز هستی هر کس ز شراب هوسی مست غرورند ما مست‌تر از…

Continue Reading...

چه عجب لطف مزاجست در آب و خاکت

چه عجب لطف مزاجست در آب و خاکت که خرد می‌نتواند که کند ادراکت ورق لاله بر اندام گل و شمشاد است یا قبا بر…

Continue Reading...

جز دهانش نیست در هر دو جهان مقصود من

جز دهانش نیست در هر دو جهان مقصود من کی به کام من شود مقصود ناموجود من چون شدی دامن کشان، باری زمینش گشتمی تا…

Continue Reading...