ساقی بده آن باده که خورشید صبوح است

ساقی بده آن باده که خورشید صبوح است راحت سبب روح دل و راحت روح است توفان بلا گرد جهان موج بر آورد می خور…

Continue Reading...

ز زلفت دم زدم، دودی برآمد از دهان من

ز زلفت دم زدم، دودی برآمد از دهان من لبت را یاد کردم، سوخت از آتش زبان من لبت جان است و جان من رسیده…

Continue Reading...

رندان پاک را که به کوران عصا دهند

رندان پاک را که به کوران عصا دهند اکنون ضرورت است که نوبت به ما دهند چون انتهای رأی تو روشن نمی‌شود هرکس نشان ز…

Continue Reading...

دوش مستان بگذشتند و صلائی کردند

دوش مستان بگذشتند و صلائی کردند درد دل را ز می پخته دوائی کردند نوبت شیفتگی بر در میخانه زدند خطبهٔ‌ عشق تو ایوان سرائی…

Continue Reading...

دلم ز مهر تو چون ذره در هوا گردد

دلم ز مهر تو چون ذره در هوا گردد تنم به کوی تو سرگشته چون صبا گردد مرا تو جان عزیزی، جدا مگرد از من…

Continue Reading...

دردکشان بلا خون جگر می‌خورند

دردکشان بلا خون جگر می‌خورند زهر به یاد لبت همچو شکر می‌خورند گاه چو گل غرق خون خار به پا می‌روند گاه به مانند شمع…

Continue Reading...

خیال لعل میگون تو دائم در نظر دارم

خیال لعل میگون تو دائم در نظر دارم چو ساغر سینه‌ای پرخون و چشمی پرگهر دارم فروغ عارضت ماه است، با وی عشق می‌ورزم درخت…

Continue Reading...

حلقه حلقه زلف تو بسته است بر کارم گره

حلقه حلقه زلف تو بسته است بر کارم گره یا بپوشیدی ز سهم تیر آه ما زره گر شناسی قدر خود ای ماه روز افزون…

Continue Reading...

چو گل به وقت سحر گنج زر به باد دهد

چو گل به وقت سحر گنج زر به باد دهد خبر ز ملک سلیمان و کیقباد دهد مرا که ظلم فراوان کشیده‌ام ز خمار به…

Continue Reading...

چند چون غنچه به بوئی ز تو دل خوش کردن

چند چون غنچه به بوئی ز تو دل خوش کردن همچو گل چهره به خونابه منقش کردن تا کی ای روی تو مجموعهٔ الطاف‌ اله…

Continue Reading...