غزلیات ناصر بخارایی
مرا هوای تو همراه خاک خواهد بود
مرا هوای تو همراه خاک خواهد بود کمینه کار من از غم هلاک خواهد بود ز خواب چون به قیامت خراب برخیزم کفن ز دست…
مرا آستانت پناهی خوشست
مرا آستانت پناهی خوشست که خاک درت تکیهگاهی خوشست از آن خازن روضه شد چون بلال که هندوی خالت سیاهی خوشست اگر عشق بازی به…
لطف بود که سهو من، بینی و خط بر او کشی
لطف بود که سهو من، بینی و خط بر او کشی چون خط مشکبار خود، خط مرا نکو کشی خون هزار بی گنه، ریختهای به…
گر دلم در بر چو آتش بیقرار افتاده است
گر دلم در بر چو آتش بیقرار افتاده است درّ دریای سرشکم آبدار افتاده است سنبلت از گل پرستی در چمن پیچیده است نرگست از…
گدای دولت آنم که او گدای تو باشد
گدای دولت آنم که او گدای تو باشد به دیده درکشم آن را که خاک پای تو باشد حیات چون بود آن را که در…
غم دنیا چه خوری تا خوردت رنج و غمش
غم دنیا چه خوری تا خوردت رنج و غمش جام جم نوش و فراموش بکن ملک جمش خاک شو بر در میخانه که باب کرم…
عشاق تو را درد سر عام نباشد
عشاق تو را درد سر عام نباشد در دایرهٔ سوختگان خام نباشد در بارگه عشق خرد را نبود راه کان مجلس خاص است و ره…
صبحدم یاد تو کردیم و دعائی گفتیم
صبحدم یاد تو کردیم و دعائی گفتیم به خیال تو سلامی و ثنائی گفتیم نسبت حاجب تو خلق ز ما پرسیدند ماه یک روزهٔ انگشت…
شاد است دل که از غم تو یاد میبرد
شاد است دل که از غم تو یاد میبرد این بارگیر بار غمت شاد میبرد هر صبحدم دوگانه گزارم یگانه را ذکر لب تو رونق…
سخت سستی تو در وفا داری
سخت سستی تو در وفا داری نیک بد میکنی جفا کاری من غمت را نگاه میدارم تو دلم را نگه نمیداری زیر پای تو من…





