عشق پدیدار هست، یار پدیدار نیست

عشق پدیدار هست، یار پدیدار نیست پرتو دیدار هست، یاری گفتار نیست در ره او سالها، رفتم و سودی نداشت بر در او بارها، آمدم…

Continue Reading...

صلای عشق قدیم است و از ازل باشد

صلای عشق قدیم است و از ازل باشد هدایت ابد و ملک لم یزل باشد بیار باده چو دانسته‌ای که مخمورم که نور علم همان…

Continue Reading...

شراب‌خواره‌ام و رند و مست و شاهد باز

شراب‌خواره‌ام و رند و مست و شاهد باز به جرم خویش مقرم، مِی آر و شاهد باز چو کعبتین همه میل من سوی نرد است…

Continue Reading...

سرو اگر در پیش قدت سرفرازی می‌کند

سرو اگر در پیش قدت سرفرازی می‌کند راستی او این حماقت از درازی می‌کند تا مرا گفتی که جان بفرست بر دست صبا جان من…

Continue Reading...

زنخدان تو گر این است، صد یوسف به چاه افتد

زنخدان تو گر این است، صد یوسف به چاه افتد نظر بر قدت اندازند خوبان را کلاه افتد چو زلف توست بخت من، از آن…

Continue Reading...

ز گریه دوش خود را غرقه در سیلاب می‌کردم

ز گریه دوش خود را غرقه در سیلاب می‌کردم نمی‌شد آب دیده کم،‌ که خود را آب می‌کردم ز صبرم هر چه کم گردد، در…

Continue Reading...

رندم و عاشق و دیوانه به آواز بلند

رندم و عاشق و دیوانه به آواز بلند عیب معبود مکن زاهد و بر ریش مخند ذوق دیرم نه چنان سلسله می‌جنباند که توان داشتنم…

Continue Reading...

دوش می‌دیدم دل گم گشتهٔ خود را به خواب

دوش می‌دیدم دل گم گشتهٔ خود را به خواب اکثرش خون بود جائی،‌ آتش و جائی کباب من به خود می‌گفتم این شکل دل ریش…

Continue Reading...

دلم که چون سر زلف تو می‌رود بر باد

دلم که چون سر زلف تو می‌رود بر باد به دام عشق درافتاد، هر چه بادا باد مرا که سایهٔ خود محرم است و آن…

Continue Reading...

درمان درد عاشقی پرسیدم از صاحبدلی

درمان درد عاشقی پرسیدم از صاحبدلی گفتا که چاره عشق را، صبر است یا آوارگی چون خاک بودم بر درت، عمری ملازم آن زمان منزل…

Continue Reading...