غزلیات ناصر بخارایی
پیش از آن کین شخص ناموجود من موجود بود
پیش از آن کین شخص ناموجود من موجود بود کوی یارم مقصد و روی توام مقصود بود پیش از آن کآب بقا را خشک رود…
به روز وصل از رویت، چو برقع میبراندازی
به روز وصل از رویت، چو برقع میبراندازی من از خود میشوم غایب، تو با خود عشق میبازی کبابی سازم از بهر تو خود را…
بلبلان در چمن، ای دل به خروش آمدهاند
بلبلان در چمن، ای دل به خروش آمدهاند ز آتش لاله دگر باره به جوش آمدهاند شاهدان در چمن از لؤلؤ لالای سحاب چهره آراسته…
بدیدم آن مه خود را، پگاه خواب آلود
بدیدم آن مه خود را، پگاه خواب آلود سعادت نظرش خواب غفلتم بربود دمید صبح وصال و رسید شام فراق چنان شدم که کسی آید…
با پرتو رخسار تو مه تاب ندارد
با پرتو رخسار تو مه تاب ندارد با لطف بناگوش تو گل آب ندارد شیرینی شهد تو ز شکر نتوان یافت طعم لب شیرین تو…
ای خردهای ز رشک عقیق تو جام می
ای خردهای ز رشک عقیق تو جام می جان من است لعل تو، جانم فدای وی قلب شتا در آتش [یعقوب؟] کم طلب عکس می…
آه که مشهور گشت، راز نهانم ز آه
آه که مشهور گشت، راز نهانم ز آه این همه عیب من است، دیده ندارد گناه دیده ز تو دیدهام، هر چه به رویم رسید…
اگر جمال تو نبود فروغ جنت اعلی
اگر جمال تو نبود فروغ جنت اعلی درخت نار برآید به زیر سایهٔ طوبی نیاورد دل هر کس مجال پرتو رویت که ذره ذره کند…
از صبا گر در سر زلف تو چین خواهد فتاد
از صبا گر در سر زلف تو چین خواهد فتاد دل که در هندوستان گم شد به چین خواهد فتاد گر نسیم بینیازی خواهد از…
ابر میگرید به زاری، گل تبسم میکند
ابر میگرید به زاری، گل تبسم میکند لاله ساغر میدهد، بلبل ترنم میکند صوت مطرب راه اسلام خلایق میزند چشم ساقی غارت ایمان مردم میکند…





