گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد

گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد گفتا نبود عاشق کز فتنه بپرهیزد گفتم ز خُم وحدت هر جام به هر رنگست گفتا که محیط…

Continue Reading...

گر تو داری به عاشقان اقرار

گر تو داری به عاشقان اقرار هر چه جز عاشقی‌ست هیچ انگار دل که از درد دوست خالی ماند پیش سگ افگنش که شد مردار…

Continue Reading...

کامم از دوست نشد حاصل و دشمن کامم

کامم از دوست نشد حاصل و دشمن کامم کام و ناکام‌دوا صبر بود، ناکامم ببر این خرقهٔ من بر در میخانه بسوز تا سپندی شود…

Continue Reading...

عکس جان گفتم لبش را، با دلم شد گفت و گو

عکس جان گفتم لبش را، با دلم شد گفت و گو خاک ره بودم ز اول، کرد اشکم رو به رو از دهانش فاش کن…

Continue Reading...

عاشقان از دولت وصل تو دور افتاده‌اند

عاشقان از دولت وصل تو دور افتاده‌اند دور نبود گر ز نزدیکان دور افتاده‌اند باد پای آهسته‌تر ران که مشتی خاکیان بر سر راه سلیمان…

Continue Reading...

شیوهٔ لعل شکربار تو شیرین کاریست

شیوهٔ لعل شکربار تو شیرین کاریست عادت نرگس آشفتهٔ تو خونخواریست لازم جعد پریشان تو سرگردانیست همدم غمزهٔ خنجرکش تو بیماریست سورهٔ خط تو در…

Continue Reading...

سلامی برد چون صبح صبا رفت

سلامی برد چون صبح صبا رفت رسول ره نورد باد پا رفت ز خونِ دل نوشتم ماجرائی که در هجر تو بر ما چه‌ها رفت…

Continue Reading...

ساقی می باقی ده، عقل از سر ما کم کن

ساقی می باقی ده، عقل از سر ما کم کن سرمایهٔ شادی را، قوت دل پر غم کن از چهره شبستان را، بتخانهٔ چین گردان…

Continue Reading...

زبان اشک رنگینم، سخن از دیده می‌راند

زبان اشک رنگینم، سخن از دیده می‌راند معمای ضمیر روشنم چون آب می‌خواند کجا شبدیز زلف سرکشت را دیده دریابد اگر چه اشک گلگون را…

Continue Reading...

روزی که برد بادم چون خاک به هر سوئی

روزی که برد بادم چون خاک به هر سوئی هر ذرهٔ خاکم را باشد ز وفا بوئی دیدن به تو نتوانم زیرا که نمی‌افتد این…

Continue Reading...