غزلیات ناصر بخارایی
تا عکس تو از روزنهٔ دیده در افتاد
تا عکس تو از روزنهٔ دیده در افتاد در خانهٔ دل پرتو شمس و قمر افتاد بسیار در آویخت صبا با سر زلفت میخواست که…
پیش آمدی در عیدگه، آتش به تکبیرم زدی
پیش آمدی در عیدگه، آتش به تکبیرم زدی قربان تو گشتم چرا، از غمزهها تیرم زدی گفتی که چون لایعقلی، حکم نمازت چون بود بربسته…
به گوش یار پیغامی رساندن از سر یاری
به گوش یار پیغامی رساندن از سر یاری نمییارند یارانم، صبا برخیز اگر یاری مثال عود در چنگش ز بار عشق نالیدم فراق او دگر…
به ابرویِ چو کمانت که گر زنی تیرم
به ابرویِ چو کمانت که گر زنی تیرم نظر ز ابرو و چشم تو بر نمیگیرم چو در طریق وفایت شدم ندیم ندم رفیق گریهٔ…
بر آب کار به که بسازیم کار آب
بر آب کار به که بسازیم کار آب کاین بحر سرنگون فلک نیست جز سراب من مست و رند و آنگه دعوی عقل و علم…
اینجا که منم نامهٔ دلبر که رساند
اینجا که منم نامهٔ دلبر که رساند در دوزخ سوزان نم کوثر که رساند گیرم که دل من چو کبوتر پرد آنجا این نامهٔ میمون…
ای دم حضور صحبت جانان غنیمت است
ای دم حضور صحبت جانان غنیمت است بی بار تن مصاحبت جان غنیمت است ای یوسف عزیز ز مصر دلم دمی بیرون مرو که کلبهٔ…
آه من یک روز بر گردون علم خواهد کشید
آه من یک روز بر گردون علم خواهد کشید صفحهٔ دل را به درد و غم رقم خواهد کشید میکشم دردی و میدانم که از…
اگر چه خانهٔ تیره است دیده جای تو باد
اگر چه خانهٔ تیره است دیده جای تو باد وگر چه منزلِ تنگ است دل سرای تو باد اگر چه از تن من غیر استخوانی…
از روز ناتوانی اندیش تا توانی
از روز ناتوانی اندیش تا توانی می نوش با جوانان در موسم جوانی با پیر دیر گفتم کز دیر چیست حاصل گفتا که با دو…





