غزلیات ناصر بخارایی
هر دم چو باد میبرد از کوی تو نسیم
هر دم چو باد میبرد از کوی تو نسیم خوش میکند مشام من از صحبت قدیم جزئی نباشد از تن من خالی از غمت چون…
نبود ز پند فایده آن را که هوش نیست
نبود ز پند فایده آن را که هوش نیست با من زبان مشو که مرا با تو گوش نیست بلبل مکن نفیر که پروانه را…
مه تو را ماند اگر ماه به گفتار آید
مه تو را ماند اگر ماه به گفتار آید راست سروی تو اگر سرو به رفتار آید گل درَد جامه و از شرم رخت سرخ…
من رنجور را امید وصلش زنده میدارد
من رنجور را امید وصلش زنده میدارد وگر نه درد هجرانت مرا یک لحظه نگذارد نگردد شام من روشن، نمیرد سوز دل، گرچه ز آهم…
مرحبا ای نگار روحافروز
مرحبا ای نگار روحافروز شکرلله که دیدمت امروز برکشیده تو را خدای جهان بر سر سرو سروران پیروز گر تو یاد من گدا نکنی من…
مرا ای ماه روزی بی تو سالیست
مرا ای ماه روزی بی تو سالیست تو را هر دم ز مشتاقان ملالیست اگر چه از فراقت در وبالم مدامم با خیال تو وصالیست…
ما بی نصیب و آن همه حشمت رقیب را
ما بی نصیب و آن همه حشمت رقیب را از خوان رزق کس نبرد جز نصیب را گیرم حبیب روی نماید معاینه کو دیدهای چنان…
گر سرم خاک شود در کف پایت باشد
گر سرم خاک شود در کف پایت باشد ور تنم گرد بود، گرد هوایت باشد دل من هست برای تو، برای خود نیست جان فدا…
گر به خونریزی آن ترک ختا برخیزد
گر به خونریزی آن ترک ختا برخیزد چه صواب آید و آنگه چه خطا برخیزد قاصدی نیست که آرد خبر دوست به دوست مگر این…
غنیمت دار دور گل که بر باد است بنیادش
غنیمت دار دور گل که بر باد است بنیادش همین میگویدت بلبل، نهای واقف ز فریادش چو سرو از همت عالی، به دست آور گلاندامی…





