به دستم گر چو تو گلدسته باشد

به دستم گر چو تو گلدسته باشد دلم از خار غم کی خسته باشد ز مستی دسته شد در باغ نرگس چنان مستی به هر…

Continue Reading...

بکاهد صبرم و عشقت فزاید

بکاهد صبرم و عشقت فزاید رود ماهی و خورشیدی برآید کجا بر جای ماند دل که چشمش کرشمه می‌کند، دل می‌رباید دو عالم را چه…

Continue Reading...

باده در عشق بار غمخواریست

باده در عشق بار غمخواریست با صبا باد هر کجا یاریست زاهد و زهد و ما و قلاشی میل هر کس به جانب کاریست فارغ…

Continue Reading...

ای یار ز یاران خبر یار نپرسی

ای یار ز یاران خبر یار نپرسی یاری نبود آنکه ز اغیار نپرسی ای سوسن آزاده شنو حال دل گل شرط ادب آن نیست که…

Continue Reading...

ای چشم تو کشیده، ابروی چون کمان را

ای چشم تو کشیده، ابروی چون کمان را تیری که می‌گشایی، از ما طلب نشان را آن دم که تیر غمزه،‌ بر بی‌دلان گشایی مرغ…

Continue Reading...

آن خال روشن تو که چون نور دیده است

آن خال روشن تو که چون نور دیده است خالیست کز سیاهی چشمم چکیده است روشن شده است دیده که دیده است روی تو مست…

Continue Reading...

اگر آن سرو گل‌اندام به رفتار آید

اگر آن سرو گل‌اندام به رفتار آید به هوایش دل آشفته گرفتار آید زاهد شهر ز چشم خوش او مست و خراب رود از صومعه…

Continue Reading...

از خود آن یار به هر نام نشانی بدهد

از خود آن یار به هر نام نشانی بدهد تا دلی در طلبش افتد و جانی بدهد به حدیثی شده‌ام از لب او من خرسند…

Continue Reading...

وصف تو در بیان نمی‌گنجد

وصف تو در بیان نمی‌گنجد بی نشان در نشان نمی‌گنجد تا تو در جان من گرفتی جای جان من در جهان نمی‌گنجد تا ز مهر…

Continue Reading...

هم چو چشم بدرقیبان از تو دورم می‌کنند

هم چو چشم بدرقیبان از تو دورم می‌کنند زار می‌گریم که دور از تو به زورم می‌کنند من که چون فرهاد شیر از جوی شیرین…

Continue Reading...