ما خلاف رسم مردم کرده‌ایم

ما خلاف رسم مردم کرده‌ایم ترک اسباب تنعم کرده‌ایم رشتهٔ تسبیح را از ما مجوی زانکه ما سررشته را گم‌ کرده‌ایم در میان گریه چون…

Continue Reading...

گر گشایی ابر برقع، از حیا گردد گُل آب

گر گشایی ابر برقع، از حیا گردد گُل آب وز هوا داری فشاند بر گل رویت گلاب برقعی در کش که رویت را بسوزد دل…

Continue Reading...

گر بیابد جان شیرین فرصتی

گر بیابد جان شیرین فرصتی با دهانت تنگ دارد صحبتی بی لب لعلت که کام جان در اوست عمر شیرین را نباشد لذتی هرکه در…

Continue Reading...

فقیه کودن مسکین نه مرد صحبت ماست

فقیه کودن مسکین نه مرد صحبت ماست بیار باده که این یک دو روزه نوبت ماست مقیم کوی مغانیم و رند و عاشق و مست…

Continue Reading...

عشق تو روی ما ز عدم در وجود کرد

عشق تو روی ما ز عدم در وجود کرد چیزی نبود، مهر رخت هرچه بود کرد بر درد ما ز ماتم هجر تو تا ابد…

Continue Reading...

طاق ابروی تو پیوستهٔ دور قمر است

طاق ابروی تو پیوستهٔ دور قمر است شب گیسوی تو نزدیک طلوع سحر است ماه رخسار تو هر شب که بگردد طالع چشم بیدار من…

Continue Reading...

شرفی باشد اگر چون تو مبارک ماهی

شرفی باشد اگر چون تو مبارک ماهی به سوی منزل ما میل کند ناگاهی ترسم از آه من آئینهٔ تو تیره شود تیرها خوردم و…

Continue Reading...

سر مَحبت از دل ما طلب

سر مَحبت از دل ما طلب گنج گهر در دل دریا طلب نقش خیالش ز دل ما بجوی دولت وصل از در دل‌ها طلب بی…

Continue Reading...

ساقی بیار جامی زان بادهٔ حقیقی

ساقی بیار جامی زان بادهٔ حقیقی چون آفتاب رخشان از صافی و رقیقی این آه و گریه‌ام را مردم مجاز دانند دیریست ما جدائیم زان…

Continue Reading...

ز گریه چشمه شد چشمم، بمان تا چشمه‌تر گردد

ز گریه چشمه شد چشمم، بمان تا چشمه‌تر گردد لب خشک مرا بهتر، کز آب چشم تر گردد شدم چون گرد سرگردان، و گِرد کوی…

Continue Reading...