اگر آن یار کند بند جدا از بندم

اگر آن یار کند بند جدا از بندم بنده‌ام باز و به صد نوع بدو پیوندم خون بها نیست بر آن دلبر اگر خونم ریخت…

Continue Reading...

از دل گذشت غمزه‌اش، از جان گذاره کرد

از دل گذشت غمزه‌اش، از جان گذاره کرد چشمم به گریه راز نهان آشکاره کرد تیر از چه زد، چو می‌تپم از تیغ او به…

Continue Reading...

یا رب آن اوج نشین کوکب سیارهٔ کیست

یا رب آن اوج نشین کوکب سیارهٔ کیست نظر آن مه بی‌مهر به استارهٔ کیست اشک سرخ و رخ زرد و دل گرم و دم…

Continue Reading...

همچو رخسار تو گل را خط زنگاری نیست

همچو رخسار تو گل را خط زنگاری نیست نارون را چو قدت چهرهٔ گلناری نیست ساقیا چون همه رنج دلم از خویشتن است بده آن…

Continue Reading...

هر دمت با مهربانان کین چراست

هر دمت با مهربانان کین چراست با وفاداران جفا چندین چراست حسن رویت کافتاب عالم است نور چشم ماست، پس خود بین چراست گر نه…

Continue Reading...

نرفت راه بیابان و خسته شد پایم

نرفت راه بیابان و خسته شد پایم اگر به سر نرود راه، من به سر آیم به جست‌و‌جوی تو آشفته می‌روم چون باد مگر به…

Continue Reading...

مه نو شد و آن یار سفر کرده نیامد

مه نو شد و آن یار سفر کرده نیامد معشوق جگرخوارهٔ دل برده نیامد آزاد کنیم از پی کفارت او جان کان دلبر بد عهد…

Continue Reading...

من ز دست تو داستان شده‌ام

من ز دست تو داستان شده‌ام دستهٔ جمله دوستان شده‌ام نتوان گفت که در رخت روشن که ز چشم تو ناتوان شده‌ام تا دهان و…

Continue Reading...

مست عشقم پارسائی چون کنم

مست عشقم پارسائی چون کنم محو گشتم خود نمائی چون کنم عاقلان گفتند برگرد از حبیب عاشقم من بی‌وفائی چون کنم عقل فرماید ز دلبر…

Continue Reading...

مرا به بعد مکان از شما جدائی نیست

مرا به بعد مکان از شما جدائی نیست که هر کجا روم از دام دل رهائی نیست هر آنچه در نظرم آید از شمایل تو…

Continue Reading...