غزلیات ناصر بخارایی
این مرا بس که تمنای تو میورزم و بس
این مرا بس که تمنای تو میورزم و بس همه دارم به وصال تو نمیارزم و بس چون سپیدار اگر میوه ندارم ای گل بر…
ای خطِ شب مثالت از آفتاب زنده
ای خطِ شب مثالت از آفتاب زنده بر گرد بالش مه از ناز سر نهاده از ابرویِ تو جوزا بر مه کمان کشیده از طرهٔ…
انوار وجه توست که ارض و سما گرفت
انوار وجه توست که ارض و سما گرفت کلِ وجودْ جودِ وجودِ شما گرفت در نور مهر ذرهٔ سرگشته محو شد لاهوتیئی ز های و…
اگر به رنگ و بوی تو گل به گلستان آید
اگر به رنگ و بوی تو گل به گلستان آید هزار بلبل سرمست در فغان آید وگر ز بوی تو یابد شمال یک شمه چو…
از رشکِ خندهٔ تو دل غنچه پاره شد
از رشکِ خندهٔ تو دل غنچه پاره شد این رازِ سرنهفتهٔ او آشکاره شد در باغ دید شکل خرامیدن تو کبک یک نک زد از…
یا شفائی و یا دواء دائی
یا شفائی و یا دواء دائی انت فی مهجتی سویدائی دل به سودای حلقهٔ زلفت کرد سودا و گشت سودائی لیس یکفی شماتة الاعداء لامتی…
همچو زلفت کار من با تو دراز افتاده است
همچو زلفت کار من با تو دراز افتاده است صد رهم افتاده بود، این کار باز افتاده است بندهٔ شوریدهای در بند شاهی مانده است…
هر دیده رخ خوب تو دیدن نتواند
هر دیده رخ خوب تو دیدن نتواند هرکس سر زلف تو کشیدن نتواند خسرو لب شیرین بگزد همچو شکر، لیک فرهاد جز از انگشت گزیدن…
نسیم صبحدم از مرغزار برخیزد
نسیم صبحدم از مرغزار برخیزد هزار زاری از مرغِ زار برخیزد به رنگ و بوی تو گر بشکفد گل صدبرگ هزار ناله ز جان هزار…
مهر تو تا قیامت، چون بی زوال باشد
مهر تو تا قیامت، چون بی زوال باشد من ترک شاهد و می، گویم محال باشد از روی کار مطرب، خوش پرده برگرفته تو مست…





