عالم چو سراب است، طلب کن تو سر آبی

عالم چو سراب است، طلب کن تو سر آبی می نوش که خوشتر ز سراب است شرابی هست از قلم صنع خدا بهر تأمل خط…

Continue Reading...

صد قطرهٔ خون هر دم از دیدهٔ ما افتد

صد قطرهٔ خون هر دم از دیدهٔ ما افتد عشاق پریشان را بنگر که چه‌ها افتد دل از هوس خالت بر زلف تو می‌پیچد مرغ…

Continue Reading...

سیل خون جگرم از سر ما می‌گذرد

سیل خون جگرم از سر ما می‌گذرد بر من خسته چه گویم که چه‌ها می‌گذرد باد کو راه گذر بر سر کویت دارد خبرش نیست…

Continue Reading...

سر امید نهم بر زمین حضرت دوست

سر امید نهم بر زمین حضرت دوست به بوی آنکه مشرف شوم به صحبت دوست نعیم هر دو جهان داده‌ام بهای غمش کدام دولت شاهی…

Continue Reading...

زلف مشکین تو زنجیر بلائی دارد

زلف مشکین تو زنجیر بلائی دارد بسته بر هر سر موئی سر و پائی دارد دوست آن نیست که تابد سر پیمان از دوست دوست…

Continue Reading...

ز چشمم خون دل هر شب روان است

ز چشمم خون دل هر شب روان است سرشک خونی‌ام از شبروان است دوان یک شب روانم از شماخی که جان و دل مرا در…

Continue Reading...

رفتی به باغ سرو به پیشت قیام کرد

رفتی به باغ سرو به پیشت قیام کرد دوتاه شد بنفشه و بر تو سلام کرد سوسن زبان گشاد که گوید ثنای تو چون انتها…

Continue Reading...

دوش ما را خبر وصل تو می‌داد نسیم

دوش ما را خبر وصل تو می‌داد نسیم جان بدادیم و بکردیم ادای تعظیم چشم ما جای عزیز است و خیالت یوسف دل ما نار…

Continue Reading...

دلبرا گرد سرت جان و جهان گردان است

دلبرا گرد سرت جان و جهان گردان است کعبهٔ وصل تو مقصود جهانگردان است هر که را درد مَحبت نشود دامنگیر آستین بر سرش افشان…

Continue Reading...

در میکده می در خمی، میگفت و میزد جوشها

در میکده می در خمی، میگفت و میزد جوشها تا من ز دُردی نگذرم، ننشینم آنگه با صفا تا من نگردم لعلگون، نایم ز علت‌‌ها…

Continue Reading...