چون تیره و تنگ است دل، در وی نسازم مسکنش

چون تیره و تنگ است دل، در وی نسازم مسکنش نور است او، جا می‌دهم در هر دو چشم روشنش گر عمر من باقی بود،…

Continue Reading...

چه شد که یار به بالین ما گذر نکند

چه شد که یار به بالین ما گذر نکند به چشم لطف به بیمار خود نظر نکند صبا ز محنت شبهای ما خبر دارد ز…

Continue Reading...

جانا تو سوز خاطر پر غم ندیده‌ای

جانا تو سوز خاطر پر غم ندیده‌ای چیزی که وهم غم بود آن هم ندیده‌ای سوز و گداز و درد دل و فقر و مسکنت…

Continue Reading...

تنم گردی است سرگردان به گرد دامن جانم

تنم گردی است سرگردان به گرد دامن جانم بیار آبی روان ساقی، مگر گردی بر افشانم من از روز ازل دادم به جام لعل تو…

Continue Reading...

تا چه سودا سر گیسوی تو در سر دارد

تا چه سودا سر گیسوی تو در سر دارد کز سر دوش تو سر هیچ نمی‌ بردارد در ازل قامت تو در دل ما بود…

Continue Reading...

پای بیرون ز حد خویش نهاد

پای بیرون ز حد خویش نهاد زلف تو سر از آن دهد برباد بندهٔ توست هر کجا سروی‌ست بنده بسیار کرده‌ای آزاد روی بنمودی و…

Continue Reading...

به درد عشق درماندم، ره درمان نمی‌دانم

به درد عشق درماندم، ره درمان نمی‌دانم که آن مقصود دشوار است، و من آسان نمی‌دانم ز مهر رنگ رخسارش، نظر دارم به گل اما…

Continue Reading...

بشکفت گل در گلسِتان، آن یار گل‌رخسار کو

بشکفت گل در گلسِتان، آن یار گل‌رخسار کو برخاست سرو بوستان، آن سرو خوش‌رفتار کو غنچه تبسم می‌کند، آن پستهٔ خندان کجاست سوسن زبان آور…

Continue Reading...

باد صبح از بوی زلفت بیقراری می‌کند

باد صبح از بوی زلفت بیقراری می‌کند می‌رود در خاک کویت جان سپاری می‌کند می‌کند مشک تتاری بوی از زلف تو وام زلف تو خون…

Continue Reading...

ای یاد تو غایب ز زبان و دل ما نی

ای یاد تو غایب ز زبان و دل ما نی هرگز تو کنی یاد من سوخته یا نی؟ ماندیم چو بلبل به خزان ای گل…

Continue Reading...