ناگه ز درم در آمد آن سرو سهی

ناگه ز درم در آمد آن سرو سهی پر غم دل من کرد ز هر غصه تهی از نار و بهیش یافتم روزبهی بسپرد بیکبار…

Continue Reading...

گر برده دلم بر تو حاصل نبدی

گر برده دلم بر تو حاصل نبدی از خون دلم دو پای در گل نبدی گر این دل تو به نزد من ناوردی گر با…

Continue Reading...

دندان تو و لب تو ای شهره رفیق

دندان تو و لب تو ای شهره رفیق سیمی‌ست فسرده و عقیقی‌ست رحیق گه گه لب خویشتن به دندان گیری آری به میان سیم گیرند…

Continue Reading...

چندین سخن تلخ شنودن تا کی

چندین سخن تلخ شنودن تا کی آزار بر آزار فزودن تا کی بر جای وفا جفا نمودن تا کی نیکی کِشتن بدی درودن تا کی

Continue Reading...

تا پرده روی ماه من عنبر گشت

تا پرده روی ماه من عنبر گشت آن دل که بر او فتنه شدی زو برگشت اکنون که بنزد هرکسی کمتر گشت بر من ز…

Continue Reading...

بالات بود بسان سروان بهشت

بالات بود بسان سروان بهشت با خال تو خال حور فردوسی زشت رضوان که همی عنبر زلف تو سرشت یک نقطه همی چکید و بستوده…

Continue Reading...

ای کام دل من و بلای حوران

ای کام دل من و بلای حوران روی تو می و چشم تو از مخموران مژگانت همی کین کشد از مهجوران چون تو ناید نیز…

Continue Reading...

آنرا که چتو نگار دلکش باشد

آنرا که چتو نگار دلکش باشد پیوسته ز خرمی دلش کش باشد هر چند نهفته ایش روزی بینم آن روز که نزد من بود خوش…

Continue Reading...

از بس که ز ناکسان رسید آزارم

از بس که ز ناکسان رسید آزارم این شهر همی به ناکسان بگذارم چون باز وفا و مهر تو یاد آرم من یاد محال ناکسان…

Continue Reading...

هم هست مرا هوای آن زلف بِخَم

هم هست مرا هوای آن زلف بِخَم لیکن تب عشق از نخستین شده کم دیده که نبیند و فرو بارد نم گر شادی و گریه…

Continue Reading...