خاموش بوم تا نکند چندین ناز

خاموش بوم تا نکند چندین ناز او کرد گنه کرده بعذر آید باز من صبر کنم بحسرت و سوز و گداز تا آنکه گنه کرده…

Continue Reading...

تا فتنه دلم بر آن لب میگونست

تا فتنه دلم بر آن لب میگونست صبرم کم و عشق هر زمان افزونست گویند برون فتاد رازت چونست چون راز درون بود که دل…

Continue Reading...

بنگر که چه گفت با دلم چشم، به راز

بنگر که چه گفت با دلم چشم، به راز چشمی که نیامد از غم هجر فراز گفتا که ازین گرستن دور و دراز من رفتم…

Continue Reading...

ای وصل و هوای مهر تو بس ما را

ای وصل و هوای مهر تو بس ما را مهر تو بفرساید ازین پس ما را پرهیز بس از مردم ناکس ما را طعنه نزند…

Continue Reading...

ای دل صنمی برده قرار من و تو

ای دل صنمی برده قرار من و تو آشفته چو زلف اوست کار من و تو بگداخته کوه از تف آه من و تو گریان…

Continue Reading...

از کبر دلا دست بعیوق مزن

از کبر دلا دست بعیوق مزن لافی که زنی ز دست معشوق مزن افتادهٔ هجرانی گوئی که نیَم ای دل به هزیمت اندرون بوق مزن

Continue Reading...

هر چند که بی بهانه دوری ز برم

هر چند که بی بهانه دوری ز برم من خویشتن از جمله همانجا شمرم در بست وفای تو چنان چشم سرم کز شرم تو در…

Continue Reading...

گویند به هر درد بود صابر مرد

گویند به هر درد بود صابر مرد تا کی خورم اندوه و غم و حسرت و درد تا کی ز فراق دوست فریاد کنم در…

Continue Reading...

روی تو گل و بوی تو نسرین دارم

روی تو گل و بوی تو نسرین دارم من عشق و نبید خوردن آیین دارم من تا بزیم همیشه کار این دارم من مهر تو…

Continue Reading...

چون چشمهٔ آفتاب بر چرخ فلک

چون چشمهٔ آفتاب بر چرخ فلک بر پیل نشسته شاه با فر ملک از فر و ز اختر شده برتر ز ملک بر افسر او…

Continue Reading...