زانگه که مرا بیافریده است خدای

زانگه که مرا بیافریده است خدای هر روز فزون بود مرا دانش و رای گر بفکندم طعنه بدگوی ز پای بتواند کند کوه را باد…

Continue Reading...

چون ماه بود میان زین میر اجل

چون ماه بود میان زین میر اجل چون شیر بود به گاه کین میر اجل گر نامه کند بشاه چین میر اجل چین جمله کند…

Continue Reading...

تا کی باشم صبور در محنت دوست

تا کی باشم صبور در محنت دوست کارام دل و جان من از دیدن اوست گر زین دوستی ترا بدرّاند پوست از دوست همیشه دور…

Continue Reading...

بیدادگرا به گِرد بیداد مگرد

بیدادگرا به گِرد بیداد مگرد کز خلق به بیداد برآوردی گرد ترسم بخوری ز درد ما روزی درد بیداد رسد به هرکه بیدادی کرد

Continue Reading...

ایزد چو بزرگ شهریاری نکند

ایزد چو بزرگ شهریاری نکند بر روی بدان نگاهداری نکند از بهر جهان گشادنت داشت نگاه ایزد بگزاف هیچ کاری نکند

Continue Reading...

ای دوست بیا تا ره دیگر گیریم

ای دوست بیا تا ره دیگر گیریم وآزار و جفاها ز میان برگیریم یکدیگر را خود به بر اندر گیریم کینه بنهیم و صحبت از…

Continue Reading...

از هجر تو ابر چشم باران ریز است

از هجر تو ابر چشم باران ریز است بر جان و دلم غم تو آتش بیز است هجر تو بلا فزا و شور انگیز است…

Continue Reading...

هان تشنه جگر مجوی زین باغ ثمر

هان تشنه جگر مجوی زین باغ ثمر بیدستانی است این ریاض بدودر بیهوده ممان که باغبانت بقفاست چون خاک نشسته گیر و چون باد گذر

Continue Reading...

گویند مرا به هِجر آن ماه چگل

گویند مرا به هِجر آن ماه چگل بَر نِهْ ز شکیب و صبر زنجیر به دل زنجیر به دل چه سود از صبر که هست…

Continue Reading...

زان قد چو شمشاد بفریاد دلم

زان قد چو شمشاد بفریاد دلم زان روی چو لاله یافته داد دلم شمشاد ببست و لاله بگشاد دلم غمگین شد ازین و گشت زان…

Continue Reading...