از دیده میان رود خونم بی تو

از دیده میان رود خونم بی تو گوئی که به آتش اندرونم بی تو از فکرت خویشتن برونم بی تو ای دوست بیا ببین که…

Continue Reading...

یوسف‌رویی کز او فغان کرد دلم

یوسف‌رویی کز او فغان کرد دلم چون دستِ زنان مصریان کرد دلم ز آغاز ببوسه مهربان کرد دلم وامروز نشانهٔ غمان کرد دلم

Continue Reading...

نیمی ز تنم کمان شد و نیمی تیر

نیمی ز تنم کمان شد و نیمی تیر نیمی ز دلم جوان شد و نیمی پیر بسیار عنا خوردم بر چشمهٔ شیر از چشمهٔ شیر…

Continue Reading...

گر روز قضا خدا ترا پرسد باز

گر روز قضا خدا ترا پرسد باز گوید که چرا کردی بر عاشق ناز تو عذر چه داری بر او عذر بساز خواهندهٔ تو مگر…

Continue Reading...

راز دل ازین و آن نهفتن تا کی

راز دل ازین و آن نهفتن تا کی نقش طرب از هر سه ستردن تا کی از دوست جفا و جور خوردن تا کی دیدن…

Continue Reading...

چون جان و روان خویشتن داشتمت

چون جان و روان خویشتن داشتمت دشمن بودی و دوست انگاشتمت چون تو نبدی چنانکه پنداشتمت از مهر تو بس کردم و بگذاشتمت

Continue Reading...

تا غایب شد بت از کنار شمنش

تا غایب شد بت از کنار شمنش می خون گردد بتن ز غایب شدنش گر مژده دهد کسی ز باز آمدنش پُر دُر بکنم کنار…

Continue Reading...

بسپرد بپای ناکسان دهر مرا

بسپرد بپای ناکسان دهر مرا تا کرد مجال یادشان قهر مرا با دیدن تو نوش شود زهر مرا ور نه نبدی جای در این شهر…

Continue Reading...

ای گشته خجل ماه فلک از نظرت

ای گشته خجل ماه فلک از نظرت شد تیره شکر زان لب همچون شکرت نائی بر من تا که بگیرم ببرت شرط آنکه بود دیده…

Continue Reading...

ای آنکه خجستگی تو دادی به همای

ای آنکه خجستگی تو دادی به همای با من به وفا و مهربانی به هم آی جادو ننمود هرگز از تو به ابای ای زر…

Continue Reading...