رباعیات قطران تبریزی
ای عالم علم جاودان از درگاه
ای عالم علم جاودان از درگاه دربان ملک مرا براند از درگاه چون قصد سلام داشتم چندین راه از بهر سلام کرده ام چندین گاه
آن زلف سیه بلای جانست ای جان
آن زلف سیه بلای جانست ای جان جانم ز نهیب او بجانست ای جان بند و گره شیفتگانست ای جان در هم شده و شیفته…
آرام دل ولی ملک مملانست
آرام دل ولی ملک مملانست از مهر و وفا ملی ملک مملانست بر تیغ ظفر حلی ملک مملانست در جنگ به از علی ملک مملانست
هندو بچه ای ببرد از راه دلم
هندو بچه ای ببرد از راه دلم در چاه بلا فکند ناگاه دلم گر بر نارد ببوسه از چاه دلم یکباره برآید از دلم آه…
ماننده شیر نرّ شمس الدین است
ماننده شیر نرّ شمس الدین است بر خلق فکنده فرّ شمس الدین است نیک و بد و خیر و شرّ شمس الدین است شاهان سر…
عناب لبا چو برگ عناب شدی
عناب لبا چو برگ عناب شدی بدرنگ بیامدی و بشتاب شدی نادیده منت تمام نایاب شدی چون رنگ بیامدی و چون آب شدی
خون جگر ما بقمی بیش نبود
خون جگر ما بقمی بیش نبود وین دوزخ آه ما دمی بیش نبود آن قطرهٔ خونابه که دل میگفتند از دیده فرو ریخت نَمی بیش…
تابنده چو خورشید ملک مملانست
تابنده چو خورشید ملک مملانست مانندهٔ جمشید ملک مملانست فرخنده چو افرید ملک مملانست چون ایزد جاوید ملک مملانست
تا بندهٔ آن رخان تابنده شدم
تا بندهٔ آن رخان تابنده شدم همچون سر زلفین تو تابنده شدم در پیش تو ای نگار تابنده شدم چون مهر فروزنده و تابنده شدم
با من ز قضای بد برآشفت دیار
با من ز قضای بد برآشفت دیار آرام دلم یکی و خصمان بسیار درمانده تر از من اندر آفاق بیار مظلوم ز روزگار و مهجور…





