غزلیات قاسم انوار
آن را که قبله اش رخ خورشید انورست
آن را که قبله اش رخ خورشید انورست اعراض گر کند، بهمه روی کافرست عاشق بیار واصل و عاقل بهانه جوی صوفی برغم واصل و…
ازکف ساقی جان باده چو در جام آمد
ازکف ساقی جان باده چو در جام آمد جان بیمار مرا وقت سر انجام آمد روی بنمود و همه کفر جهان را بزدود شاد باشید…
از حد گذشت قصه درد نهان ما
از حد گذشت قصه درد نهان ما ترسم که ناله فاش کند راز جان ما جایی رسید ناله که از آسمان گذشت با او بهیچ…
«لن ترانی » می رسد از طور موسی را جواب
«لن ترانی » می رسد از طور موسی را جواب چون خطاب از دوست آید سر بنه، گردن متاب گر ز حق ترسیده از فریاد…
همه لذت، همه شهوت، همگی رد شده ای
همه لذت، همه شهوت، همگی رد شده ای پیش ازین نیک بدی، خواجه، ولی بد شده ای چه فتادت که درین چاه بلا افتادی؟ آدمی…
هله! ای جان گرامی، ز کجایی و چه نامی؟
هله! ای جان گرامی، ز کجایی و چه نامی؟ مُحْیی جان و جهان، ماحی آثار ظلامی نامه عشق تو دیدم، صفت عشق شنیدم دل و…
هر کرا جرعه می داد بسر گردانید
هر کرا جرعه می داد بسر گردانید هر کرا داد قدح زیر و زبر گردانید قدحی دیگر از آن جان و جهان میخواهم هر کرا…
میسرت نشود عاشقی و مستوری
میسرت نشود عاشقی و مستوری بوصل راه نیابی، بوصف مغروری اگرچه قبله شهری، ازین حدیث ملاف که این سخن ز تو دورست و تو ازین…
من عشقم و عشق من چه پرسی؟
من عشقم و عشق من چه پرسی؟ جانم همگی، ز تن چه پرسی؟ از سر تا پای محو یارم اینست سخن، سخن چه پرسی؟ از…
مست و مستور ندیدیم و گر هم باشد
مست و مستور ندیدیم و گر هم باشد این چنین نادره در ملک جهان کم باشد پیش ما قصه به تزویر و به قرایی نیست…





