غزلیات قاسم انوار
برآمد آفتاب طلعت دوست
برآمد آفتاب طلعت دوست که ذرات جهان را رو به آن روست اگر نفست ازین جا رخنه جوید ازو مشنو، که آن وارونه هندوست غلام…
بتو جان کجا برد پی؟ که تو شاه بی نشانی
بتو جان کجا برد پی؟ که تو شاه بی نشانی ز تو دل کجا گریزد؟که تو معدن امانی بهمین خوشست جانم که سگ در تو…
باده کهنه گیر و شیشه نو
باده کهنه گیر و شیشه نو دلق و تسبیح کن بباده گرو گر ندانی تو قدر شاهد و می سر خود گیر، ازین دیار برو…
این عشق و مودت اثر لطف خدا بود
این عشق و مودت اثر لطف خدا بود وین جمله عنایت نه باندازه ما بود جوری، که ز تو بر دل غمدیده ما رفت بر…
ای ساقی دل و جان، ای نور چشم اعیان
ای ساقی دل و جان، ای نور چشم اعیان ما توبها شکستیم، جامی بیار پنهان ای آرزوی جانها، ای راحت روانها یک دم بیا و…
ای دل عشاق را بروی تو شادی
ای دل عشاق را بروی تو شادی غایت مقصود و منتهای مرادی در دلم آتش نهاده ای، چه توان گفت؟ هرچه نهادی بجای خویش نهادی…
اول ثبوت عرش، پس آنگه جلوس یار
اول ثبوت عرش، پس آنگه جلوس یار این نکته را بدان و مثل را بیاد دار آن دم که عرش و فرش نبود و خدای…
السلام علیک، یا سندی
السلام علیک، یا سندی «انتموا سیدی و مستندی » در تو دل عاشقست و حیرانست «قد تحیرت فیک، خذ بیدی » از ازل در تو…
از ما مپیچ رو، که غریبیم و تلخ کام
از ما مپیچ رو، که غریبیم و تلخ کام ما روی دل بروی تو داریم صبح و شام زاهد، مگو که عشق گناهت و لایجوز…
از افق مکرمت صبح سعادت دمید
از افق مکرمت صبح سعادت دمید محو مجازات شد،شاه حقیقت رسید صولت صیت جلال عالم جان را گرفت صدمت سلطان عشق باز علم برکشید چنگ…





