غزلیات قاسم انوار
عاشق بمرگ مایل و عاقل بهانه جوست
عاشق بمرگ مایل و عاقل بهانه جوست غازی قتیل دشمن و عاشق قتیل دوست هرکس بقدر همت خود راه می برد این یک بمغز می…
شکی نماند که جز دوست در جهان کس نیست
شکی نماند که جز دوست در جهان کس نیست معینست که پیدا و در نهان کس نیست هزار بار گواهی دهند ملک و ملک که…
سرم سبزست و لب خندان و عیش جاودان دارم
سرم سبزست و لب خندان و عیش جاودان دارم مکانم را چه میپرسی؟ مکان در لامکان دارم اگر بالای هر دونی نشینم طعنه کمتر زن…
ساقی چو تو باشی، همه جا باده پرستان
ساقی چو تو باشی، همه جا باده پرستان مطرب چو تو باشی، چه غم از نعره مستان؟ ای جان و جهان، وصف تو گفتن نتوانم…
ز حد گذشت حکایت ز قصه دوری
ز حد گذشت حکایت ز قصه دوری به شرح راست نیاید حدیث مهجوری بیار، ساقی، ازان بادهای که در جامست که جان ما به لب…
رندیم و عاشقیم و جهان سوز و جامه چاک
رندیم و عاشقیم و جهان سوز و جامه چاک با دولت غم تو ز فکر جهان چه باک؟ بی باک می رود دل ما در…
دلم رابرد عشقت، «فات مافات »
دلم رابرد عشقت، «فات مافات » کجا یابم دگر؟ هیهات، هیهات چنان گشتم ز حیرانی و مستی که نشناسم دو بیتی از تحیات چه گویم…
دل ما باده طلب کرد و شرابش برسید
دل ما باده طلب کرد و شرابش برسید برسد چون برسد سابقه حبل ورید زان زمانی که ترا دیدم و دانستم باز دل و جانم…
در ولای تو دلم حسن وفایی دارد
در ولای تو دلم حسن وفایی دارد روی زیبای تو هر لحظه صفایی دارد عشق مستست،ندانم که چه خواهد کردن؟ غالبا نیت انگیز بلایی دارد…
در صومعه و دیر مغان هیچ سری نیست
در صومعه و دیر مغان هیچ سری نیست کز آتش عشق تو در آن سر شرری نیست ذرات جهان آینه سر الهند در کوچه ما…





