غزلیات قاسم انوار
هر که او را هوس منصب اعلا باشد
هر که او را هوس منصب اعلا باشد قبله جان و دلش زلف چلیپا باشد عاشقی را،که بهمت زد و عالم بگذشت میل جانش همه…
نعم الفقیه، حال مدرس کجا رسید؟
نعم الفقیه، حال مدرس کجا رسید؟ در وصف حق نه هیچ سخن گفت و نه شنید حظ از حواس داشت، زمعنی نداشت جان نقش جهان…
من معدن اسرارم، اما بنمی گویم
من معدن اسرارم، اما بنمی گویم من ابر گهربارم،اما بنمی گویم در خانقه صورت در زاویه معنی من طالب آن یارم،اما بنمی گویم در آرزوی…
معراج عاشقی، که فنا در پی فناست
معراج عاشقی، که فنا در پی فناست در طور عشق شیوه مستان کبریاست با عقل کم نشین،که مقام تحیرست همراه عشق شو، که صفا در…
مرا چون عاشقی دارالامانست
مرا چون عاشقی دارالامانست دلم با دوست سر بر آستانت ز «سبحان الذی اسری » بمقصود همه ره کاروان در کاروانست همه گم کرده اند…
ما سوز عشق را به دو عالم نمیدهیم
ما سوز عشق را به دو عالم نمیدهیم به یک جرعهای ز جام به صد جم نمیدهیم نامحرمان ز صحبت ما غافلند و ما این…
گفت حق «کل من علیها فان »
گفت حق «کل من علیها فان » بفنا راضیم برغبت جان مشکل «کان » ز «شان » شود روشن مشکل «شان » ز جان الله…
گر ره به تو هست، چیست فرمان؟
گر ره به تو هست، چیست فرمان؟ ور ره به تو نیست، چیست درمان؟ گر شوق تو نیست در خرابات پس چیست خروش و ذوق…
قمری دارم کین چشم نهان خانه اوست
قمری دارم کین چشم نهان خانه اوست دل و جان عاشق آن نرگس مستانه اوست من ازان یار چه گویم؟ که عجب دلداریست! شمع جانست…
عقل از عقیله خیزد، عشق از جنون و سودا
عقل از عقیله خیزد، عشق از جنون و سودا یا رب، چه چاره سازم این درد را مداوا؟ عقلست در تفکر، عشقست در تحیر این…





