غزلیات قاسم انوار
هر کرا در دل و جان عشق و تولا باشد
هر کرا در دل و جان عشق و تولا باشد دل و جان مظهر انوار تجلا باشد هر که او غرقه اسرار معانی گردد لاجرم…
ناوک غمزه می زند بر دل من نگار من
ناوک غمزه می زند بر دل من نگار من صد پی اگر جفا کند، صدق و صفاست کار من خسرو بی نظیر من، حاکم من،…
من و معشوق و جام ناب صباح
من و معشوق و جام ناب صباح بگشا بر من این در،ای فتاح در در بسته از کرم بگشا در در بسته را تویی مفتاح…
مظهر ذات و صفت آدم و عالم باشد
مظهر ذات و صفت آدم و عالم باشد جام جم راکه شنیدی دل آدم باشد در ره عشق فناباش و سلیم و تسلیم بعد ازین…
مرا پیوند او پیوند جانست
مرا پیوند او پیوند جانست دریغست آن جمال از ما نهانست نگوییم جان ما تنها چه باشد؟ نه تنها جان، که او خود جان جانانست…
ما عاشق و رند و پاکبازیم
ما عاشق و رند و پاکبازیم در قبله عشق در نمازیم در سوز بمانده ایم چون عود در چنگ غمیم، تا چه سازیم؟ تا ذره…
گفت نور آسمانست و زمین
گفت نور آسمانست و زمین وصف حق را رحمة للعالمین این روایت را که داند؟ راهرو وین هدایت را که بیند؟ راه بین گرنه ای…
گر دیر سومنات بود، گر صوامعست
گر دیر سومنات بود، گر صوامعست هر جا که هست لمعه روی تو لامعست ذرات کاینات، که آیات حسن تست مجموع در صحیفه انسان جامعست…
قصه ای نو رسید از اسرار
قصه ای نو رسید از اسرار «لیس فی الدار غیرکم دیار» عقل در مدعای دارا گیر عشق بر مقتضای دار و مدار بسط بحر حیات…
عشقش بخاک بردم و گفتم که یا ودود
عشقش بخاک بردم و گفتم که یا ودود «ارحم لنا» که غیر تو کس نیست در وجود طاقت نداشت نور خرد پیش نار عشق خود…





