غزلیات قاسم انوار
شب، همه شب به هوای تو چنین مست خراب
شب، همه شب به هوای تو چنین مست خراب بانگ عشق تو بگوشم رسد از چنگ و رباب نفسی بیش نماندست ز بیمار غمت آخر،…
سخنی می رود بوجه صواب
سخنی می رود بوجه صواب همه قشرند و دوست لب لباب دوست در پرده می نماید روی دل ما چاک می زند جلباب ما و…
ساقی به من آور قدح پیر مغان را
ساقی به من آور قدح پیر مغان را تا تازه کند جودت او جوهر جان را یک جام به من بخش از آن خم قدیمی…
ز پیدایی چو پنهانست آن دوست
ز پیدایی چو پنهانست آن دوست همه جا او،همه جا او، همه اوست ز جوی تن ببحر جان رسانم مرا این دولت از جود تو…
دینار نمی خواهم، من عاشق دیدارم
دینار نمی خواهم، من عاشق دیدارم اغیار نمی خواهم، من شیفته یارم گویند که در عشقش صد جان بجوی باشد گر کار بجان آید، والله…
دلم از غصه هجران تو دارد دردی
دلم از غصه هجران تو دارد دردی خسته ای، سوخته ای، عاشق غم پروردی آن چنانم ز فراقت که میان خونم غور این قصه نداند…
دل را ز جان گزیر وز جانان گزیر نیست
دل را ز جان گزیر وز جانان گزیر نیست غیر از هوای دوست نصیر و ظهیر نیست صوفی، که لاف نور کرامات میزند تا مست…
در هیچ زمان غیر بدل راه ندادند
در هیچ زمان غیر بدل راه ندادند قومی که مریدند و گروهی که مرادند آنها که کمالات و جمالات تو دیدند بر خاک همه جبهه…
در دیده صاحب نظران کشف عیانست
در دیده صاحب نظران کشف عیانست کان ماه دل افروز پس پرده نهانست گر زانکه بغفلت روی این ره، نکنی سود هر سود که بی…
خواهی بجهان شوری، بنیاد قیامت کن
خواهی بجهان شوری، بنیاد قیامت کن بگشای رخ فرخ، عرض قد و قامت کن ای در دو جهان موزون، شد هر دو جهان مأمون در…





