غزلیات قاسم انوار
آن ماه دل افروز، که محبوب جهانست
آن ماه دل افروز، که محبوب جهانست با تست، ولی در پس صد پرده نهانست خواهم صفتی گویم از آن زلف معنبر دل در خفقانست…
اگر بر خاک کویت گرد گردم
اگر بر خاک کویت گرد گردم یقین کز خاک کویت برنگردم ز بیم هجر و از فکر جدایی همه شب تا سحر با آه و…
از شبستان ازل، تا بامداد آب و گل
از شبستان ازل، تا بامداد آب و گل با تو می بودست جانم، بی تو کی بودست دل؟ امر بس ناممکنست از عاشقی کردن حذر…
«یحبه و یحبونم » چنین فرمود
«یحبه و یحبونم » چنین فرمود که انعقاد محبت ز جانب ما بود مگر در آینه جان جمال خود را دید از آن سبب که…
«حصل ما فی الصدور» لذت جان یافتن
«حصل ما فی الصدور» لذت جان یافتن «بعثر ما فی القبور» گنج نهان یافتن یافت عطای خداست، یافت سبیل هداست یافت طریق فناست، گر بتوان…
وصال یار بصد جان بخر، اگر نخری
وصال یار بصد جان بخر، اگر نخری یقین که از غم هجران دوست جان نبری ببانگ الله اکبر نمی شوی بیدار که پیش زمره عشاق…
هله! ای ساقی جانها، بده آن باده رنگین
هله! ای ساقی جانها، بده آن باده رنگین مگر این فاتحه ما بچشد لذت آمین برو، ای ناصح و بنشین، نتوانم که نمیرم بر آن…
هر که هشیار درین دیر مغانش مگذار
هر که هشیار درین دیر مغانش مگذار سر تسلیم ندارد، سرش از تن بردار من همان لحظه بدریای یقین تو رسم که دلم ابر کرم…
نقاره سحری قصهای نهان دارد
نقاره سحری قصهای نهان دارد ولی به خود نه حکایت، نه داستان دارد ولی چو چوبک عشقش رسید یعنی «قل » به غلغل آید و…
منت از دل بصد جان دوست دارم
منت از دل بصد جان دوست دارم منت از جان بصد دل بردبارم مرا در هر دو عالم جز تو کس نیست تویی در هر…





