غزلیات قاسم انوار
«کل من رام تف بوجه سما»
«کل من رام تف بوجه سما» «رجع التف بوجهه ابدا» چند ازین جهل را پرستیدن تا بکی پیروی نفس و هوا؟ گر تو مردی بگو…
همه کار و بار جهان هیچ نیست
همه کار و بار جهان هیچ نیست مدار زمین و زمان هیچ نیست بهاران سرسبز و خرم خوشند چو دارند رو در خزان،هیچ نیست چو…
هزاران بحر در دردانه دیدیم
هزاران بحر در دردانه دیدیم درخت کون را در دانه دیدیم سحرگاهی بدان حضرت رسیدیم بر آن در حاجب و دربان ندیدیم حجابات جهان درهم…
هر دلی در دو جهان چشم و چراغی دارد
هر دلی در دو جهان چشم و چراغی دارد دل ما در دو جهان بی تو فراغی دارد هیچ جانیست که بوی تو بدانجا نرسد…
میان مجلس رندان حدیث فردا نیست
میان مجلس رندان حدیث فردا نیست بیار باده، که حال زمانه پیدا نیست مگر بمجلس ما محتسب نیاز آرد که ناز را نخرند از کسی…
من رند خرابات مغانم چه توان کرد؟
من رند خرابات مغانم چه توان کرد؟ آشفته و رسوای جهانم چه توان کرد؟ با یاد سر زلف چو زنجیر تو دایم در حلقه سودازدگانم…
مشرب عذب مرا هر نفس از خم قدیم
مشرب عذب مرا هر نفس از خم قدیم می رسد باده صافی ز کرمهای کریم هرکسی دل بکسی داد ولی مشتاقان دل و جان را…
مرا از پرتو روی تو هر لمعه است دیداری
مرا از پرتو روی تو هر لمعه است دیداری مرا از لمعه روی تو هر لمعه است انواری اگر مقبول درگاهم، امیرم، خسروم، شاهم وگر…
ما در طلب دوست فراوان بدویدیم
ما در طلب دوست فراوان بدویدیم بسیار دویدیم ولیکن نرسیدیم تا لمعه رخسار تو بر جان و دل افتاد از دولت دیدار تو بر عرش…
گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم
گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم لیک در غور حقیقت همه ما میرانیم هست امیدی که بناگاه بمقصود رسیم که درین راه نرنجیم و نمی…





