غزلیات قاسم انوار
بیا ای ماه کنعانی، بیا ای شاه فرزانه
بیا ای ماه کنعانی، بیا ای شاه فرزانه نمی دانم چه می گویم، که عقلم گشت دیوانه عجب حیران و سرمستم، بگیر ای جان و…
بگوش سرو چه گفتی؟ که پای کوبانست
بگوش سرو چه گفتی؟ که پای کوبانست بگوش عقل چه گفتی، که مست و حیرانست مرا مگوی که آهسته باش و دم درکش فغان من…
براه پیر مغان رو، که راه سرمستیست
براه پیر مغان رو، که راه سرمستیست خلاف پیر مغان ره مرو، که سرپستیست مگو حکایت حس را و بگذر از محسوس کسیکه سخره حس…
بجانان زنده ام، الحمدلله
بجانان زنده ام، الحمدلله ز مستی مرده ام، الحمدلله ز فضل و رحمت توفیق یزدان بدو ره برده ام، الحمدلله ز جام مصطفی، شرب الهی…
باده می ریزند صافی دم بدم در جام ما
باده می ریزند صافی دم بدم در جام ما تا چه خواهد شد ز جام یار ما انجام ما؟ ما همه مستیم از آن دولت…
این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم
این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم وین هدایت ابدی گشت که رویت دیدیم همچو بلبل ز غم روی تو گریان بودیم چون گل روی…
ای صبح سعادت ز جبین تو هویدا
ای صبح سعادت ز جبین تو هویدا این حسن چه حسنست؟ تقدس و تعالا من بنده آن باده نابم که دمادم در هر نفسی تازه…
ای دل و جان عاشقان خسته تیغ مرحبا
ای دل و جان عاشقان خسته تیغ مرحبا غلغله تو در سمک کوکبه تو در سما غیرت تو هزار را برده بعالم فنا بر سر…
ای آتش سودای تو در جان جهانی
ای آتش سودای تو در جان جهانی وی از تو بهر گوشه خروشی و فغانی از درد تو خواهم که دمی زار بگریم گر زانکه…
امروز به جد دارم با تو سر دشنامی
امروز به جد دارم با تو سر دشنامی ای زشت همه زشتان، ای ننگ همه نامی مشهوری و مغروری، از راه یقین دوری جامی بطلب…





