غزلیات قاسم انوار
چندان که گفتم خاطر مرنجان
چندان که گفتم خاطر مرنجان رنجید و رنجاند آن شاه خوبان با آه سردم، با روی زردم سر در بیابان، مانند باران آشفته حالم، بی…
جراحت دل من تازه کرد دلبر جانی
جراحت دل من تازه کرد دلبر جانی که هر جدید درو لذتیست وین تو ندانی پس از مجاورت چاه دید یوسف کنعان بمصر عالم صورت…
تو نور یقین آمدی و رهبر راهی
تو نور یقین آمدی و رهبر راهی از نور جمالت نتوان گفت کماهی عارف بگرفتست بیک حمله تجرید از دولت دیدار تو از ماه بماهی…
تا که از جور زمان بر جگرم ریش رسد؟
تا که از جور زمان بر جگرم ریش رسد؟ حق بفریاد دل خسته درویش رسد من ز بیگانه نترسم،که درین راه مرا هر بلایی که…
پیر ما جامیست، اما در خور این جام نیست
پیر ما جامیست، اما در خور این جام نیست باده صافی نوشد، اما رند درد آشام نیست از شرابات خدا مستند ذرات دو کون لیک…
بیا، بیا، که غریبیم و عاشقیم و نزار
بیا، بیا، که غریبیم و عاشقیم و نزار بیا، بیا، که نداریم بی تو صبر و قرار بیا، که بی تو ز افراط آرزومندی مرا…
بلبل بوقت صبح بدرگاه کبریا
بلبل بوقت صبح بدرگاه کبریا فریاد عشق زد که منم عاشق خدا زار و نزار و شیوه تجرید همرهست در حال من نگر ز سر…
برون ز راه خدا راهرو نه در راهست
برون ز راه خدا راهرو نه در راهست برین حدیث که گفتم خدای آگاهست مگو ز عشق فلان خوار و زار میگردد مرا ز عشق…
بجان آمد ز هجران جان مسکین
بجان آمد ز هجران جان مسکین «اغثنی یاغیاث المستغیثین » مکن تعبیر مستان طریقت اگر شب شب روند از فرط تلوین بصحرا دزد و در…
بادهام صافست و مطرب صاف و ساقی صاف صاف
بادهام صافست و مطرب صاف و ساقی صاف صاف با سه صاف این چنین کس در نیاید در مصاف گفت مشاطه که زلفش بافتم، حسنش…





