غزلیات قاسم انوار
تربیت میکند مرا جانان
تربیت میکند مرا جانان تهنیت می فرستم از دل و جان بسر یار می خورم سوگند که جزو نیست در مکین و مکان گر ببینی…
پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاه
پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاه از نور روی دوست بدو برده ایم راه جان بود جام بود و می ناب ارغوان آن می…
بیا، بیا، که فقیریم و خاکسار توییم
بیا، بیا، که فقیریم و خاکسار توییم مدام مست می چشم پر خمار توییم اگرچه باده پرستیم، مست آن جامیم اگرچه اشتر مستیم در قطار…
بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد
بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد جاودان باد و سرش سبز و لبش خندان باد غرض از پیرمغان مرشد را هست،ای دل تا ابد دیر…
بس عجب طرفه حدیثیست که آن شاه جهان
بس عجب طرفه حدیثیست که آن شاه جهان ظاهرست از همه اعیان و در اعیان پنهان سوز از اندازه گذشتست، مگر بار دگر آتش افتاد…
بحمدالله من از دردی کشانم
بحمدالله من از دردی کشانم ز ذوق درد دردش جان فشانم برون از مهرورزی پیشه ام نیست بغیر از عاشقی کاری ندانم بیک دم از…
باز آفتاب دولت از بام ما بر آمد
باز آفتاب دولت از بام ما بر آمد عکس جمال ساقی در جام ما درآمد دیدیم آنچه دیدیم در ضمن جام باده از دولت وصالش…
با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم
با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم با چشم تو ز خانه خمار فارغیم جامی بیار، ساقی و گردان کن از کرم کز جور…
ای عشق دل فروز، که شاه مظفری
ای عشق دل فروز، که شاه مظفری دل را نگاه دار، که سلطان کشوری گر گویمت که مرشد راهی، عجب مدار ما راه می رویم…
ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان همخانه شو
ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان همخانه شو واندر میان عاشقان از عاشقی فرزانه شو گر بر کف جا مینهد، گر گوش میدارد به…





