غزلیات قاسم انوار
دل ز من برداشت یار مهربان، واحسرتی
دل ز من برداشت یار مهربان، واحسرتی دشمنی کردند با من دوستان، واحسرتی! عهد من بشکست، جانم سوخت، مهر از من برید با من این…
در هوایت عاشقان مستمند
در هوایت عاشقان مستمند روز و شب مدهوش و مست حیرتند تا کجا خواهند رسیدن حال دل؟ هجر مشکل، یار ما مشکل پسند یاد وصلش…
در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم
در دور رخت یک دل هشیار ندیدیم جز روی خوشت مشرق انوار ندیدیم بردیم ببازار جهان گرامی غیر از غم عشق تو خریدار ندیدیم مطلوب…
خواجه مستست، ببین در سر و در دستارش
خواجه مستست، ببین در سر و در دستارش لطف فرما و زمانی ز کرم باز آرش بر سر کوی تو هر کس که رسد مست…
چون نور رخت از همه سو ظاهر و پیداست
چون نور رخت از همه سو ظاهر و پیداست ذرات جهان را بولای تو تولاست آن زلف دلاویز بر آن روی دل افروز آشوب جهان…
چه بود قصه لیلی درین نشیمن خاک؟
چه بود قصه لیلی درین نشیمن خاک؟ چه بود حالت مجنون رند دامن چاک؟ خدای داند احوال جنس موجودات «الهی، انت الهی و لا اله…
جعل را چند ازین تحسین و تمکین؟
جعل را چند ازین تحسین و تمکین؟ جعل اماره راهست و بد دین جعل را گفتم از سرگین گذر کن بساتینست در صحن بساتین جعل…
تویی،که مرهم ریشی و غایت مقصود
تویی،که مرهم ریشی و غایت مقصود جناب حضرت محبوب عاقبت محمود مرا که طاقت هجران نمانده است،ای دوست بیا که عمر عزیزست،میشود نابود یقین که…
تا گرد ماه، سنبل مشکین نهادهای
تا گرد ماه، سنبل مشکین نهادهای بس داغها که بر دل مسکین نهادهای بر عارض تو زلف سمن سا چه حکمت است؟ یعنی بهجنب فاتحه…
پیر مغان کجاست؟ که آن مرد دوربین
پیر مغان کجاست؟ که آن مرد دوربین چون فکر در دل آمد و چون شیر در کمین هرجا که هست پیر مغان، با هزار جان…





