غزلیات قاسم انوار
منت از دل بصد جان دوست دارم
منت از دل بصد جان دوست دارم منت از جان بصد دل بردبارم مرا در هر دو عالم جز تو کس نیست تویی در هر…
مقررست و معین بحجت و برهان
مقررست و معین بحجت و برهان که غیر دوست کسی نیست در مکین و مکان هزار بار بگفتم، هزار بار هزار که قدر خود بشناس،…
مرا گر اندرون پر نار باشد
مرا گر اندرون پر نار باشد ز عشق آن بت دلدار باشد دلم در عشق بگریزد قیامت در آن وقتی که دارا دار باشد زبون…
ما که مستان خرابیم درین دیر مغان
ما که مستان خرابیم درین دیر مغان غیر ازین دیر ندیدیم دگر دار امان عقل از قصه مستان بشکایت آمد گفتم ای جان جهان، قصه…
گریبان میدرم هردم که دامان درمکش از ما
گریبان میدرم هردم که دامان درمکش از ما که ما مشتاق دیداریم و رند و عاشق و شیدا به چشم مست میگونت بگو ای ترک…
گر زانکه بگویند گدایی و فقیری
گر زانکه بگویند گدایی و فقیری بهتر بود از مسند شاهی و امیری ای دوست، بآخر چو همی باید رفتن این فقر به از مملکت…
کار بی همکار سخت و راه بی همراه دور
کار بی همکار سخت و راه بی همراه دور دست بی دینار عور و چشم بی دیدار کور هر کسی در قدر حال خود براهی…
عمریست که سودای سر زلف تو داریم
عمریست که سودای سر زلف تو داریم دیریست که از نرگس مستت بخماریم ما آب روانیم و تو دریای حیاتی جویای توایم، از همه رو…
عاشق بمرگ مایل و عاقل بهانه جوست
عاشق بمرگ مایل و عاقل بهانه جوست غازی قتیل دشمن و عاشق قتیل دوست هرکس بقدر همت خود راه می برد این یک بمغز می…
شکی نماند که جز دوست در جهان کس نیست
شکی نماند که جز دوست در جهان کس نیست معینست که پیدا و در نهان کس نیست هزار بار گواهی دهند ملک و ملک که…





