غزلیات قاسم انوار
دل چه دیدست؟ که دیوانه آن یار شدست
دل چه دیدست؟ که دیوانه آن یار شدست جان چه نوشید؟ که پیمانه اسرار شدست فتنه و شور قیامت ز روانها برخاست مگر از خلوت…
در همه روی زمین یک دل هشیار کجاست؟
در همه روی زمین یک دل هشیار کجاست؟ تا بگویم بیقین منزل آن یار کجاست همه مستند و خرابند ز غفلت، هیهات! دل و جانی…
در دل از شوق تو شوریست که نتوان گفتن
در دل از شوق تو شوریست که نتوان گفتن با خیال تو حضوریست که نتوان گفتن با وجود سر کویت هوس حور و قصور هر…
خورشید منور ز جمال تو هویداست
خورشید منور ز جمال تو هویداست در مشرب عذب تو چه گویم که چه سرهاست؟ عارف نکند منع من از عشق تو، آری مجنون چه…
حالت جان مرا پیر مغان میداند
حالت جان مرا پیر مغان میداند آنکه پیوسته ز پیدا و نهان میداند همت پیر مغان را چه توان گفت؟ که او قیمت راهبر و…
چندان که گفتم خاطر مرنجان
چندان که گفتم خاطر مرنجان رنجید و رنجاند آن شاه خوبان با آه سردم، با روی زردم سر در بیابان، مانند باران آشفته حالم، بی…
جراحت دل من تازه کرد دلبر جانی
جراحت دل من تازه کرد دلبر جانی که هر جدید درو لذتیست وین تو ندانی پس از مجاورت چاه دید یوسف کنعان بمصر عالم صورت…
تو نور یقین آمدی و رهبر راهی
تو نور یقین آمدی و رهبر راهی از نور جمالت نتوان گفت کماهی عارف بگرفتست بیک حمله تجرید از دولت دیدار تو از ماه بماهی…
تا که از جور زمان بر جگرم ریش رسد؟
تا که از جور زمان بر جگرم ریش رسد؟ حق بفریاد دل خسته درویش رسد من ز بیگانه نترسم،که درین راه مرا هر بلایی که…
پیر ما جامیست، اما در خور این جام نیست
پیر ما جامیست، اما در خور این جام نیست باده صافی نوشد، اما رند درد آشام نیست از شرابات خدا مستند ذرات دو کون لیک…





