«نون گفت » و «قلم » گفت تقدس و تعالا

«نون گفت » و «قلم » گفت تقدس و تعالا اجمال ز تفصیل مبرهن شد و پیدا تفصیل چه باشد؟ گذر قطره بهامون اجمال چه…

Continue Reading...

واردات عاشقان کز عشق می آید بگوش

واردات عاشقان کز عشق می آید بگوش عشق می گوید بگو و عقل می گوید خموش! در بیابان تمنی لاف مستی می زنند عاقلان صاف…

Continue Reading...

هله ای دوست، چه گویم؟ که تو محبوب جهانی

هله ای دوست، چه گویم؟ که تو محبوب جهانی همه سعدی و سعادت، همه لطفی، همه جانی به تو چشمم شده روشن، به تو کویم…

Continue Reading...

هر صبح‌دم پیغام خود گویم به زاری باد را

هر صبح‌دم پیغام خود گویم به زاری باد را تا عرض حال دل کند آن سرو حوری‌زاد را پیش درش افتاده‌ام بر خاک ره چون…

Continue Reading...

ناگهان در تاخت عشقت، ملک جان یغما گرفت

ناگهان در تاخت عشقت، ملک جان یغما گرفت آتش سودای عشقت در دل شیدا گرفت در بلا افتاده بوداین دل،که فکرپست داشت چون ببالا رفت…

Continue Reading...

من قبله بدل کردم، تا کی بود این کوری؟

من قبله بدل کردم، تا کی بود این کوری؟ جویای لقا گشتم، تا چند ز مهجوری؟ گویند که نتوان دید آن یار گرامی را آری…

Continue Reading...

مشکین کلاله را چو برافکند آن نگار

مشکین کلاله را چو برافکند آن نگار از هر طرف برآمد فریاد زینهار! در سلک عاشقان بکرم آن حبیب دل ما را شمار کرد، زهی…

Continue Reading...

مرا با روی تو پیوسته روییست

مرا با روی تو پیوسته روییست زیانی نی، که از وجه نکوییست هوس دارم که در پایت بمیرم بعالم هر کسی را آرزوییست ز شوق…

Continue Reading...

ما عشق یار را بدو عالم نمیدهیم

ما عشق یار را بدو عالم نمیدهیم جامی ز دست دوست بصد جم نمیدهیم ما عاشقان روی حبیبیم و عاقبت دار الجمال را بجهنم نمیدهیم…

Continue Reading...

گرم از طالع فرخ رخ جانان شود دیده

گرم از طالع فرخ رخ جانان شود دیده ز عکس رنگ آن رخسار عین جان شود دیده بوقت دیدن رویش نبیند دیده ام خود را…

Continue Reading...