غزلیات قاسم انوار
این همه موج بی کران ز چه خاست؟
این همه موج بی کران ز چه خاست؟ عشق با دست و جان ما دریاست شیوه عشق رستخیز بود هر کجا شد قیامتی برخاست راه…
ای عشق توام در دو جهان مقصد و مقصود
ای عشق توام در دو جهان مقصد و مقصود در طور عدم گشتن من وصل تو موجود بنمود بعشاق جهان سکه مهرت سیماب سرشک مژه…
ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد
ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد هرگز این جان من از درد تو محروم مباد عقل و دین بردی و دل بردی…
ای آتش سودای تو در کن فکان انداخته
ای آتش سودای تو در کن فکان انداخته عشقت شراب آتشین در جام جان انداخته در مسجد ودر خانقه، آورده روی همچو مه وندر میان…
امروز بهرحال به از دی و پریرست
امروز بهرحال به از دی و پریرست عالم همه پر عنبر سارا و عبیرست آفاق عبیر بیز شد، آخر چه ظهورست؟ یا نور تجلی که…
از نایره شوقت در دل شرری دارم
از نایره شوقت در دل شرری دارم با طلعت خورشیدت عشق و نظری دارم از ظلمت زلف تو، با شعشعه رویت از راه بری باشم،…
از پیر مغان گر خبری هست بگویید
از پیر مغان گر خبری هست بگویید از باده اگر ما حضری هست بگویید تا چند ملامت که خطیرست ره عشق؟ گر تیر قضا را…
«کل یوم هو فی شان » ز چه کردند بیان؟
«کل یوم هو فی شان » ز چه کردند بیان؟ یعنی اوصاف کمال تو ندارد پایان جلوه حسن ترا غایت و پایانی نیست هر زمان…
همه دردست درین واقعه، پس درمان چیست؟
همه دردست درین واقعه، پس درمان چیست؟ چاره کار من بیدل سرگردان چیست؟ دل و جان ملک حبیبست و بلامال محب شرع عشاق چنینست، مرا…
هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما
هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما بشیوهای ملاحت، زهی ملاحت ما! ز دست جور جهان دل خلاص گشت تمام ز سعیها که غمش کرد…





