غزلیات قاسم انوار
تو ساقی جان بخشی و عالم همه جامست
تو ساقی جان بخشی و عالم همه جامست وز باده نوشین تو عالم همه جامست از جام تو یک جرعه بما ده، که زمین را…
تا به کی خاطر من واله و شیدا باشد؟
تا به کی خاطر من واله و شیدا باشد؟ در بیابان غمت بی سر و بی پا باشد؟ در بیابان تمنای تو صد جان بجویست…
بیمن دولت محبوب عاقبت محمود
بیمن دولت محبوب عاقبت محمود در فسانه ببست و سر قرابه گشود شراب ناب خداوند ذوالجلال کریم هزار عقل ربود و هزار جان افزود حدیث…
بوی جان میآید از باد صبا، این بو چه بوست؟
بوی جان میآید از باد صبا، این بو چه بوست؟ مشک را این حد نباشد، نکهت گیسوی اوست چیست بو؟ واقف شدن از سر محبوب…
بقدر جام بود شور و حالت مستان
بقدر جام بود شور و حالت مستان هزار جان گرامی فدای رطل گران اگرچه طاقت رطل گران بوسع تو نیست ز دست ساقی باقی پیاله…
بر کنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش
بر کنار طاس گردون زد هلال انگشت دوش عاشقان را مژده ایام عید آمد بگوش ماه نو را بر فلک دانی قران بهر چه بود؟…
بپیش اهل سیادت سعادتی دارد
بپیش اهل سیادت سعادتی دارد دلی که از همه عالم فراغتی دارد سعادتی دگر اینست کز سلامت دل بدین عشق و مودت ارادتی دارد سعادتی…
باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست
باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست جمله ذرات را عربده و های و هوست حاضر دلدار باش، حافظ اسرار باش فتنه چو دیدی بدان…
این چه حدیثست که کرد آن صنم؟
این چه حدیثست که کرد آن صنم؟ گفت که معشوقه و عاشق منم ای همه تو، ما بچه کار آمدیم؟ بهر مزایای صفات قدم یک…
ای زلف و رخت میگون، ای دوست سلام علیک
ای زلف و رخت میگون، ای دوست سلام علیک وی شیوه تو موزون، ای دوست سلام علیک کارم همه موزون شد، روی دل از آن…





