غزلیات قاسم انوار
موسی بکوه طور بنور عیان رسید
موسی بکوه طور بنور عیان رسید توفیق وصل یار عنان در عنان رسید شادند اهل عالم و هنگام شادیست کاندر زمانه مهدی آخر زمان رسید…
من اگر توبه شکستم کرمش موفورست
من اگر توبه شکستم کرمش موفورست پیش دریای کرم توبه من محصورست جرم بخشیدن و الطاف نمودن کرمست چه توان گفت؟ که این واعظ ما…
مست از شراب عشق کن این عقل دوراندیش را
مست از شراب عشق کن این عقل دوراندیش را از تو گدایی میکند، خیری بده درویش را ای نور ایمان روی تو، وی جمله احسان…
ماییم و حضرت تو و صد سوز و صد نیاز
ماییم و حضرت تو و صد سوز و صد نیاز ای عشق چاره ساز جگرسوز جان گداز تو در غنای مطلق و ما در فنای…
ما داغ آرزوی تو داریم بر جبین
ما داغ آرزوی تو داریم بر جبین ما در هوای عشق تو داریم عقل و دین هرجا که هست بنده عشقیم، لایزال دل را نگاه…
گر گلی از گلشن حسنش ببازار آمدی
گر گلی از گلشن حسنش ببازار آمدی هر دکانی را نسیم مشک تاتار آمدی گر حجابی در میان بنده و حق نیستی قسمت ارباب ظن…
گر تو از مستان عشقی در وله
گر تو از مستان عشقی در وله یار یک دل به ز یار ده دله تو از آن او و او ز آن تو شد…
فرو ریختی باز در جام جود
فرو ریختی باز در جام جود بعمدا شرابی که هوشم ربود ازین جام تا جرعه ای خورده ام سرم در سجودست و جان در شهود…
عدیل نیست ترا در جهان حسن و ملاحت
عدیل نیست ترا در جهان حسن و ملاحت عجب لطیف و صبیحی، بخیر باد صباحت دلم بسوخت ز حیرت، تنم گداخت ز غیرت قضا بمرگ…
صلای کافری و غارت مسلمانی
صلای کافری و غارت مسلمانی در آن زمان که ز رخ زلف را برافشانی بدام زلف تو افتاده است این دل من گذشت عمر عزیزم…





