رباعیات قاسم انوار
من بنده روی توام، ای باده پرست
من بنده روی توام، ای باده پرست وز نرگس مخمور تو جانم شده مست چون پرتو دیدار تو ظاهر گردد مارا بسر کوی تو یک…
تا یار مرا نمود ازصد جارو
تا یار مرا نمود ازصد جارو بر خاک درش نهاده ام صد جارو من خانه دل را زده ام صدجارو تا گشت مرا بیمن دولت…
آن روز که این گنبد مینا بستند
آن روز که این گنبد مینا بستند وین طارم نه سپهر اعلا بستند نی کتم عدم بود،نه شمع و نه آتش نی رشته،که عشق یار…
من بنده شیوه های شیرین توام
من بنده شیوه های شیرین توام آشفته طره های مشکین توام گفتی که بگوتاچه کسی در ره ما؟ مسکین تو،مسکین تو،مسکین توام
تا در پی مخزن معانی رفتیم
تا در پی مخزن معانی رفتیم در بحر محیط لامکانی رفتیم دیدیم بسی محنت و تاریکی و غم تا بر سر آب زندگانی رفتیم
از هر طرفی چهره گشایی،که منم
از هر طرفی چهره گشایی،که منم در هر نفسی جلوه گر آیی،که منم با این همه گه گاه غلط می افتم نادان بله روستایی،که منم





