رباعیات قاسم انوار
معشوقه به هر صفت که آید به ظهور
معشوقه به هر صفت که آید به ظهور از ظلمت محض، یا خود از خالص نور عاشق به همان صفت موصوف گردد بر دین ملوک…
تا بر سر کوی عاشقی منزل ماست
تا بر سر کوی عاشقی منزل ماست سر ازلی و ابدی حاصل ماست تا نشئه عشق تو در آب و گل ماست سر نامه نامها…
از لذت عاشقی چومسرور شوی
از لذت عاشقی چومسرور شوی در لشگر عاشقان چو منصور شوی از ظلمت خود اگر دمی دور شوی در نور شوی و عاقبت نور شوی
مستدعیم از حضرت سلطان قدم
مستدعیم از حضرت سلطان قدم یک جرعه شراب را که سرتابقدم مستم کند آن چنان که آسوده شوم از قاعده وجود و از رسم عدم
بر دیده چون سحاب من رحمت کن
بر دیده چون سحاب من رحمت کن بر سیل سرشک ناب من رحمت کن بر جان و دل خراب من رحمت کن بر زاری و…
از فضل خدا چونکه رسیدم بسرای
از فضل خدا چونکه رسیدم بسرای ای مطرب ازین رسیدن من بسرای ای شادی دل،نوبت خود از سر گیر وی غم تو کهن گشته ای…
گفتمبهزار دل ترا دارم دوست
گفتمبهزار دل ترا دارم دوست در خنده شد از ناز کهاین شیوه نکوست گفتمصنما،راه وصال از که بکیست؟ فرمود که ای دوست، هم از دوست…
بر گریه و بر زاری من رحمت کن
بر گریه و بر زاری من رحمت کن بر مفلسی و خواری من رحمت کن بر ناله وبیداری من رحمت کن بر فقر ونگونساری من…
از بهر تو آمدم ببازار وجود
از بهر تو آمدم ببازار وجود وز بهر تو می روم بر آثار وجود گر زانکه نیامدی به اظهار وجود باطل ماندی جمله اسرار وجود
ما را ز عنایتش جمیلست جمال
ما را ز عنایتش جمیلست جمال عالم همه تشنه اند و ما آب زلال ما اهل کمالیم وز ما هر نفسی صدگونه تحیتست بر اهل…





