معشوقه به هر صفت که آید به ظهور

معشوقه به هر صفت که آید به ظهور از ظلمت محض، یا خود از خالص نور عاشق به همان صفت موصوف گردد بر دین ملوک…

تا بر سر کوی عاشقی منزل ماست

تا بر سر کوی عاشقی منزل ماست سر ازلی و ابدی حاصل ماست تا نشئه عشق تو در آب و گل ماست سر نامه نام‌ها…

از لذت عاشقی چومسرور شوی

از لذت عاشقی چومسرور شوی در لشگر عاشقان چو منصور شوی از ظلمت خود اگر دمی دور شوی در نور شوی و عاقبت نور شوی

مستدعیم از حضرت سلطان قدم

مستدعیم از حضرت سلطان قدم یک جرعه شراب را که سرتابقدم مستم کند آن چنان که آسوده شوم از قاعده وجود و از رسم عدم

بر دیده چون سحاب من رحمت کن

بر دیده چون سحاب من رحمت کن بر سیل سرشک ناب من رحمت کن بر جان و دل خراب من رحمت کن بر زاری و…

از فضل خدا چونکه رسیدم بسرای

از فضل خدا چونکه رسیدم بسرای ای مطرب ازین رسیدن من بسرای ای شادی دل،نوبت خود از سر گیر وی غم تو کهن گشته ای…

گفتمبهزار دل ترا دارم دوست

گفتمبهزار دل ترا دارم دوست در خنده شد از ناز کهاین شیوه نکوست گفتمصنما،راه وصال از که بکیست؟ فرمود که ای دوست، هم از دوست…

بر گریه و بر زاری من رحمت کن

بر گریه و بر زاری من رحمت کن بر مفلسی و خواری من رحمت کن بر ناله وبیداری من رحمت کن بر فقر ونگونساری من…

از بهر تو آمدم ببازار وجود

از بهر تو آمدم ببازار وجود وز بهر تو می روم بر آثار وجود گر زانکه نیامدی به اظهار وجود باطل ماندی جمله اسرار وجود

ما را ز عنایتش جمیلست جمال

ما را ز عنایتش جمیلست جمال عالم همه تشنه اند و ما آب زلال ما اهل کمالیم وز ما هر نفسی صدگونه تحیتست بر اهل…

بودیم درین عالم فانی رفتیم

بودیم درین عالم فانی رفتیم زین ملک بملک جاودانی رفتیم گشتیم ز ملکت تن خود بیزار از ملکت تن بملک جانی رفتیم

از آتش عشق تو شدم شیدایی

از آتش عشق تو شدم شیدایی ای روشنی دیده هر بینایی هرجا نگرم جمال تو می بینم ای دوست،از آن سبب شدم هر جایی

گر کافر و مؤمنم،که بر دین توام

گر کافر و مؤمنم،که بر دین توام گر نیک و بدم، بنده مسکین توام گر اخلاصم، خطبه تمکین توام ور فاتحه ام، طفیل آمین توام

ای عور شده ز کسوت بیچونی

ای عور شده ز کسوت بیچونی برحسن و جمال خوشتن مفتونی فی الجمله اگرچونی،اگر بیچونی در هر صفتی که بینمت موزونی

گر شاه زمانه ای وگر دستوری

گر شاه زمانه ای وگر دستوری گر باز جهان شکار،اگر عصفوری گر مست طریقتی و گر مستوری تا راه بحق نبرده ای مغروری

ای شاه جهان،از تو نیاید آزار

ای شاه جهان،از تو نیاید آزار دانا دل و عالمی و بختت بیدار بر خاک درت فتاده ام زار و نزار از روی کرم ز…

هرچند ترا از اهل ایمان دارم

هرچند ترا از اهل ایمان دارم در معنی این مسئله برهان دارم گر عشق خدانباشدت در دل و جان من کافرم،ار ترا مسلمان دارم

گر دلبر من شیوه مستان گیرد

گر دلبر من شیوه مستان گیرد بر عاشقان خود هزار دستان گیرد نومید مشو ازو،که در آخر کار هم عاقبت کار تو آسان گیرد

ای سرو ریاض آشنایی که تویی

ای سرو ریاض آشنایی که تویی وی شمع طراز روشنایی که تویی خواهی که غلط نیفتدت رندی کن وامانده کوی پارسایی که تویی

هرچند که در زمانه یک محرم نیست

هرچند که در زمانه یک محرم نیست بنیاد اساس دوستی محکم نیست ما در همه حال با غمش دلشادیم چون غم به سلامتست، دیگر غم…

گر جانم گویم، عاشق پیشین شماست

گر جانم گویم، عاشق پیشین شماست ور دل گویم، بنده مسکین شماست خلق دو جهان طفیل تمکین شماست گر کافر و مؤمنست، بر دین شماست

ای رفته به پای خود به جایی که مپرس

ای رفته به پای خود به جایی که مپرس وز دست خودی تو در بلایی که مپرس از مس وجود خود دمی بیرون آی تا…

یک لحظه دلم را سر هشیاری نیست

یک لحظه دلم را سر هشیاری نیست با هشیاران مرا سر یاری نیست باریست مرا،که پیل مستش نکشد وین بار بجز عنایت باری نیست

عاشق که سمندر نبود خر کوفست

عاشق که سمندر نبود خر کوفست صوفی که قلندر نبود موقوفست رندی که نه پارسا بود نامردست زاهد که نه شاهدیش باشد بوفست

ای ساعد لطف شاه از روح تو باز

ای ساعد لطف شاه از روح تو باز محبوب خدا،طایر عالی پرواز با پیل چه نسبتت؟که شاهان جهان بر خاک درت پیاده بر نطع نیاز

یک چند مرا پیر خرد گفتی پند

یک چند مرا پیر خرد گفتی پند هان!تانکنی به مهرورزی پیوند نشنید نصیحت خرد بخت نژند هجران بسرم تاخت چو کوه الوند

سر رشته اختیار از دست مده

سر رشته اختیار از دست مده یعنی سر زلف یار از دست مده مقصود زامر کن فکان هستی تست بی فایده روزگار از دست مده

ای دلبر دلدار، طلب گار توایم

ای دلبر دلدار، طلب گار توایم ای منبع انوار، طلب گار توایم ای سالک اطوار،طلب گار توایم ای واقف اسرار، طلب گار توایم

هم جام جهان نمای عالم ماییم

هم جام جهان نمای عالم ماییم هم آینه روشن کن آدم ماییم گر یک نفسی از دم ما زنده شوی دانی بیقین که آدم این…

دل عاشق چشم ترک مستانه تست

دل عاشق چشم ترک مستانه تست تو شمعی و عالم همه پروانه تست جان و دل ما عاشق و دیوانه تست تو خانه دل شدی…

ای دل،غم عشق ذو فنونت سازد

ای دل،غم عشق ذو فنونت سازد وز هرچه گمان بری فزونت سازد در واقعه هجر زبونت سازد آخرغم آن نگار چونت سازد؟

هرچند که در مرتبه مامورانیم

هرچند که در مرتبه مامورانیم بس ظاهر و پیداست که ما میرانیم یک لحظه گداییم و دمی سلطانیم در حالت خویشتن عجب می مانیم

در دل هوس روی نگاری دارم

در دل هوس روی نگاری دارم در سر ز می عشق خماری دارم تا زلف و رخ ترا بدیدم شب وروز آشفته دلی و روزگاری…

ای جان جهان، جان جهان، دلبر گیل

ای جان جهان، جان جهان، دلبر گیل می دل همه روج داروتی دیمی میل سیلاب سرشک قاسم از ابر غمت اندی بشو، که برد گیلان…

هر دل،که ز سر کارآگاهی یافت

هر دل،که ز سر کارآگاهی یافت در ملک جهان ز ماه تا ماهی یافت دریاب،اگر چنانچه در خواهی یافت کین نکته بروزگار در خواهی یافت

دل بسته طره های مشکین تو شد

دل بسته طره های مشکین تو شد جان خسته لعل گوهرآگین تو شد جان دو جهان بنده مسکین تو شد صد فاتحه خوان طفیل آمین…

آن کس که ز یار خود بریده‌ست منم

آن کس که ز یار خود بریده‌ست منم آن کس که ز زهر غم چشیده‌ست منم آن کس که مراد دل ندیده‌ست منم وآن کس…

هر چند که در مرتبه ما میرانیم

هر چند که در مرتبه ما میرانیم انصاف توان داد که ما میرانیم فی الجمله، اگر گدا، اگر سلطانیم مرکب بسر کوی فنا می رانیم

چون باده بما داد،علی رغم حسود

چون باده بما داد،علی رغم حسود خوردیم،اگرصاف،اگر دردی بود این باده ز بهر ماست،جز ما که خورد؟ چون رسم شراب خانه بهر مابود

آنها که ز سودای تو سرگردانند

آنها که ز سودای تو سرگردانند آشفته و شوریده و بی سامانند در طلعت زیبای تو حیرانانند حیرانانند و تا بحی میرانند

من بنده روی توام، ای باده پرست

من بنده روی توام، ای باده پرست وز نرگس مخمور تو جانم شده مست چون پرتو دیدار تو ظاهر گردد مارا بسر کوی تو یک…

تا یار مرا نمود ازصد جارو

تا یار مرا نمود ازصد جارو بر خاک درش نهاده ام صد جارو من خانه دل را زده ام صدجارو تا گشت مرا بیمن دولت…

آن روز که این گنبد مینا بستند

آن روز که این گنبد مینا بستند وین طارم نه سپهر اعلا بستند نی کتم عدم بود،نه شمع و نه آتش نی رشته،که عشق یار…

من بنده شیوه های شیرین توام

من بنده شیوه های شیرین توام آشفته طره های مشکین توام گفتی که بگوتاچه کسی در ره ما؟ مسکین تو،مسکین تو،مسکین توام

تا در پی مخزن معانی رفتیم

تا در پی مخزن معانی رفتیم در بحر محیط لامکانی رفتیم دیدیم بسی محنت و تاریکی و غم تا بر سر آب زندگانی رفتیم

از هر طرفی چهره گشایی،که منم

از هر طرفی چهره گشایی،که منم در هر نفسی جلوه گر آیی،که منم با این همه گه گاه غلط می افتم نادان بله روستایی،که منم