غزلیات فیاض لاهیجی
بلبلان را همچو رویت کم به دست آید گلی
بلبلان را همچو رویت کم به دست آید گلی چون تو کی در گلشن عالم به دست آید گلی منتی نه از بهار او را…
برفروزد جان و تن با آنکه داغ دل یکیست
برفروزد جان و تن با آنکه داغ دل یکیست بینوایان را چراغ خانه و محفل یکیست لطف فرما ناوکی هر جا فرود آید خوشست قدر…
باز هر سو موج ابری جلوهگر دارد بهار
باز هر سو موج ابری جلوهگر دارد بهار فیض عالم در نقاب مشک تر دارد بهار قطرة ابرست و دریای طراوت موج زن عالمی را…
ای مشرب خوشت به جهان یادگار عیش
ای مشرب خوشت به جهان یادگار عیش عهد تو روزنامچة روزگار عیش کس در بهشت بزم تو غم چون خورد که هست لعلت شراب عشرت…
ای به درگاه تو واله هم عوام و هم خواص
ای به درگاه تو واله هم عوام و هم خواص گشته با تشریف گرد بارگاهت عام و خاص در نفس از لاف مهرت صبح ابیض…
امشب که از نم مژه آبم نمیبرد
امشب که از نم مژه آبم نمیبرد در دل خیال کیست که خوابم نمیبرد! عمری است پای در گلم از گریه، چون کنم! این سیل…
ازین غیرت مرا آه از دل ناشاد میروید
ازین غیرت مرا آه از دل ناشاد میروید که در گلشن به یاد سرو او شمشاد میروید بیا در بیستون و صورت شیرین تماشا کن…
از بیکسیم دوش دل سوخته کس بود
از بیکسیم دوش دل سوخته کس بود آیینه چراغ سر بالین نفس بود گل تا سحر از پرتو داغ دل بلبل پروانة گرد سر فانوس…
یک نظر کرد و از آن صد گونه استغفار داشت
یک نظر کرد و از آن صد گونه استغفار داشت آفتاب عاشقان دایم ز گرمی عار داشت کار من از سازگاری بیگره هرگز نبود دایم…
وقت شد کز ستمت جامة جان چاک زنم
وقت شد کز ستمت جامة جان چاک زنم چاک بیداد تو در پیرهن خاک زنم خون اندیشه ز سودای تو فاسد شده کاش نشتر برق…





