غزلیات فیاض لاهیجی
شاه اجل به حکم تو فرمان روان کند
شاه اجل به حکم تو فرمان روان کند سر خیل فتنه هر چه تو گویی چنان کند تاب نگه ندارم و داغم کزین ادا آن…
زهی به پیش لبت کار عقل مدهوشی
زهی به پیش لبت کار عقل مدهوشی زبان نطق، نوآموزِ حرف خاموشی به یاد رحم تو زان دیر میرسیم که هست دل رحیم تو مجموعة…
ز عریانی نیندیشم اگر عالم خطر باشد
ز عریانی نیندیشم اگر عالم خطر باشد که شمشیریم و بر اندام ما جوهر سپر باشد امید زورقم خواهد گر انباری به دریایی که در…
ز استغنا خیالش را به ما پروا نمیافتد
ز استغنا خیالش را به ما پروا نمیافتد نگاهش پرتو خور گر بود بر ما نمیافتد مه رویش گهی تاب از غضب دارد گه از…
دی به خاطر یاد آن گیسوی مشکآسا گذشت
دی به خاطر یاد آن گیسوی مشکآسا گذشت امشب از سودای او طرفه شبی بر ما گذشت هر سر خاری به مجنون ناز دیگر میکند…
دلا گم کردهای خود را درآ در جستجوی خود
دلا گم کردهای خود را درآ در جستجوی خود نیی از غنچه کم، سر در گریبان کن به بوی خود مرا بیابرو دارد فلک چون…
درون پرده نه پنهان عذار جانانست
درون پرده نه پنهان عذار جانانست که زیر ابر نهان آفتاب تابانست به سیر لاله و گل دل نمیکشد هرگز دلم ز غنچة پیکان او…
در دلم نیست به جز عهد تو پیمان کسی
در دلم نیست به جز عهد تو پیمان کسی چند بیداد کنی بر دلم ای جان کسی کفر را سلسله جنبان مشو از بهر خدا…
خوش به کام همه در ساختهای یعنی چه
خوش به کام همه در ساختهای یعنی چه عشوه را در به در انداختهای یعنی چه جز دلم کز دل بیرحم تو کینش نرود دل…
خرد گو بیم کمتر ده که آزادم ز تأییدش
خرد گو بیم کمتر ده که آزادم ز تأییدش به فتوای جنون دیگر نخواهم کرد تقلیدش جنون در لجّهای آواره دارد کشتی شوقم که بیم…





