غزلیات فیاض لاهیجی
بدین نشاط که رفتیم ناتوان در خاک
بدین نشاط که رفتیم ناتوان در خاک ز داغ عشق تو کردیم گل فشان در خاک شکسته رنگی ما جلوههای رنگین کرد شدیم هر سر…
با تو هر شب لب از آب زندگانی تر کنم
با تو هر شب لب از آب زندگانی تر کنم روز چون شد زندگی را خاک غم بر سر کنم تیرهبختیهای من گر پرتو اندازد…
ای دل طریقِ نیستی از من به یاد گیر
ای دل طریقِ نیستی از من به یاد گیر وین طمطراق هر دو جهان را به باد گیر عمر ابد نصیب کسی در جهان مباد…
آنان که در ادای سخن کوتهی کنند
آنان که در ادای سخن کوتهی کنند تشبیه قامت تو به سرو سهی کنند دردی کشان بزم تو از بهر احتیاط گر مستییی کنند به…
اگرچه شعلة حسنت تمام عالم سوخت
اگرچه شعلة حسنت تمام عالم سوخت به مهربانی من در جهان کسی کم سوخت به نسبت تو چنان ذوق سوختن عام است که در کنار…
از فکر خال و طرّة جانانه بگذریم
از فکر خال و طرّة جانانه بگذریم دامست به که از سر این دانه بگذریم زان پیش ترکه عمر به افسانه بگذرد یک دم بیا…
یک بار نکردیم در آن دل اثری چند
یک بار نکردیم در آن دل اثری چند شرمندة آزردن آه سحری چند گر دامن پاکت نبود روز قیامت چون عذر توان خواست ز دامان…
همین نه مرهم دلهای خسته است شراب
همین نه مرهم دلهای خسته است شراب که مومیایی رنگ شکسته است شراب گل شکفتگی از جام باده سیرابست کلیدِ فتحِ در عیشِ بسته است…
هر کجا راه بریدیم عبث بود عبث
هر کجا راه بریدیم عبث بود عبث در پی هر چه دویدیم عبث بود عبث سعی هر چند که در طیّ منازل کردیم به مرادی…
نه تنها در چمن از زوی گل گل میتوان چیدن
نه تنها در چمن از زوی گل گل میتوان چیدن که سنبل از نسیم شاخ سنبل میتوان چیدن دل درد آشنا ای آنکه داری در…





