کار دلم در شکنج زلف تو تنگ است

کار دلم در شکنج زلف تو تنگ است همچو مسلمان که در دیار فرنگ است در ره عشقت ز طعنه باک ندارد این دل چون…

Continue Reading...

عمریست که در کوی بلا خانه نداریم

عمریست که در کوی بلا خانه نداریم گنجیم ولیکن دل ویرانه نداریم ننگست دلا سوختن از آتش دیگر در عشق سر منصب پروانه نداریم آخر…

Continue Reading...

عجب ار درین بهاران گل و لاله بار گیرد

عجب ار درین بهاران گل و لاله بار گیرد که ز گرد خاطر من نفس بهار گیرد لب سر به مُهر من شد سبب گشاد…

Continue Reading...

شکستن رنگ از جانم برآورد

شکستن رنگ از جانم برآورد جگر از زیر دندانم برآورد چه حسرت بود یارب اینکه امشب دمار ناله از جانم برآورد غمش کردم نهان ناگاه…

Continue Reading...

سوخت هر جا خسته‌ای ما بی‌محابا سوختیم

سوخت هر جا خسته‌ای ما بی‌محابا سوختیم زد بر آتش خویش را پروانه و ما سوختیم جلوة پرواز اوج فقر کار مشکلی است ما در…

Continue Reading...

زلف را با تیره‌بختی شد رخ جانان نصیب

زلف را با تیره‌بختی شد رخ جانان نصیب پُر عجب نبود که کافر را شود ایمان نصیب بر در دارالشفای یأس رو تا بنگری داغ…

Continue Reading...

ز زهر ناوک او دل چو شهد خرسندست

ز زهر ناوک او دل چو شهد خرسندست اگر غلط نکنم تیرش از نی قندست گره ز طرَة خود باز اگر کنی چه شود گره‌گشایی…

Continue Reading...

رواج بیدلان از مهر دلداران شود پیدا

رواج بیدلان از مهر دلداران شود پیدا که قدر و قیمت یاران هم از یاران شود پیدا من و کنج فراق ای گریة حسرت کجایی…

Continue Reading...

دوش بی او شمع بزم ما ز حد افزون گریست

دوش بی او شمع بزم ما ز حد افزون گریست تا سحرگه جام خون خورد و صراحی خون گریست دی گذشت از سینه تیر ناز…

Continue Reading...

دل مسیح ز دردم شکسته می‌گردد

دل مسیح ز دردم شکسته می‌گردد طبیب بر سر من زود خسته می‌گردد چه نازک است دل توبه‌ام که بی‌تکلیف به یک تبسّم ساغر شکسته…

Continue Reading...