آفت عاشق ز صلح و جنگ پیدا می‌شود

آفت عاشق ز صلح و جنگ پیدا می‌شود هر کجا این شیشه باشد سنگ پیدا می‌شود نقش شیرین کرد بیدادی که شیرین هم نکرد فتنه…

Continue Reading...

از بیم دریا کی کنم ترک این ره کوتاه را

از بیم دریا کی کنم ترک این ره کوتاه را من خود به امّید خطر خوش کرده‌ام این راه را در وادی عشق و جنون…

Continue Reading...

ویران دل و تو در دل ویرانه‌ای هنوز

ویران دل و تو در دل ویرانه‌ای هنوز این خانه شد خراب و تو در خانه‌ای هنوز ما را به آشنائیت امید طرفه بود بیگانه…

Continue Reading...

هم بخت نامساعد هم زلف یار باعث

هم بخت نامساعد هم زلف یار باعث این تیره‌روزی ما دارد هزار باعث در دهرِ نامساعد راحت چه گونه بینم نه آسمان موافق، نه روزگار…

Continue Reading...

هر تار مژگانم بود موجیّ و عمّان در بغل

هر تار مژگانم بود موجیّ و عمّان در بغل هر قطرة اشکم بود نوحیّ و طوفان در بغل خوش مضطرب می‌آید از کوی تو باد…

Continue Reading...

نمی‌خواهم که بوی پیرهن از نزد یار آید

نمی‌خواهم که بوی پیرهن از نزد یار آید گرفتم دیده روشن کرد، بی‌رویش چه کار آید! گل روی بتان را سبزة خط در عقب باشد…

Continue Reading...

ندید کشتِ‌ امل قطره‌ای ز جوی کسم

ندید کشتِ‌ امل قطره‌ای ز جوی کسم به آب آینه رو شست چهرة هوسم نسیم بوی گلی تازه بر مشامم زد به احتیاط بگیرید رخنة…

Continue Reading...

مه را غم هلال تو رنجور می‌کند

مه را غم هلال تو رنجور می‌کند خورشید بر رخت نظر از دور می‌کند چشمش نظر ز صفحة آیینه بر نداشت خورشید من مطالعة نور…

Continue Reading...

مصوّرگونه از رویت دهد حسن مثالی را

مصوّرگونه از رویت دهد حسن مثالی را مهندس نسخه زابرویت برد شکل هلالی را اگر پای نگاهت در میان نبود که خواهد کرد به حسن…

Continue Reading...

لعل لبت ز خون گهر آب میخورد

لعل لبت ز خون گهر آب میخورد از چشمه‌سارِ شیر، شکر آب میخورد گل‌های اشک بر سر کوی هوس مریز کاین گلستان ز خون جگر…

Continue Reading...