غزلیات فیاض لاهیجی
تا به کی پیوسته وصف طرّة پر خم کنم
تا به کی پیوسته وصف طرّة پر خم کنم خواهم این سودا دگر از خاطر خود کم کنم نغمة ساز طرب با من نمیسازد دگر…
بیدلان دور از لبش چون جام گلگون میخورند
بیدلان دور از لبش چون جام گلگون میخورند چون به یاد آرند آن لب ساغر خون میخورند راضی از فرهاد شیرینش به جوی شیر بود…
به لب تا نغمة عیشم قرین است
به لب تا نغمة عیشم قرین است مدار چرخ برچین ِ جبین است شکوهم مانع افتادگی نیست سرم بر چرخ و رویم بر زمین است…
به دیده جا دهدت گر رقیب دون، نروی!
به دیده جا دهدت گر رقیب دون، نروی! چو آفتاب به هر روزنی درون نروی! به طفلی ار چه در آغوش غیر میرفتی تو سرو…
بنشین که بیرخ تو ندارم قرار و تاب
بنشین که بیرخ تو ندارم قرار و تاب عمر عزیز من چه به رفتن کنی شتاب! صد نکته هست در تو که در آفتاب نیست…
بزم عشق است سبک پا به میان نگذاری
بزم عشق است سبک پا به میان نگذاری بیادب لب به لب آه و فغان نگذاری همّت آنست که بیبرگ درآیی به چمن زحمت برگفشانی…
بازم از نو به کمین غمزة پنهانی هست
بازم از نو به کمین غمزة پنهانی هست بازم آمادة قتلم صف مژگانی هست گِرد لشگرگه آن غمزه بگردم کانجا هر طرف مینگرم جلوة پیکانی…
آینهام خیال تو تصویر میکنم
آینهام خیال تو تصویر میکنم خود را ز سادگی به تو تعبیر میکنم آیینه را ز دست تو بر سنگ میزنم درد دلی به پیش…
ای تشنه تیغ ابروی نازت به خون ما
ای تشنه تیغ ابروی نازت به خون ما خطِّ خوش تو سرخط مشق جنون ما هرگز نبود کوکب ما این چنین سیاه زلفت فکند ساه…
آن شوخ ز حالم خبری داشته باشد
آن شوخ ز حالم خبری داشته باشد وین ناله بدان دل گذری داشته باشد پیداست پریشانی زلفش ز حد افزون گویا به دل خسته سری…





