زلف را با تیره‌بختی شد رخ جانان نصیب

زلف را با تیره‌بختی شد رخ جانان نصیب پُر عجب نبود که کافر را شود ایمان نصیب بر در دارالشفای یأس رو تا بنگری داغ…

Continue Reading...

ز زهر ناوک او دل چو شهد خرسندست

ز زهر ناوک او دل چو شهد خرسندست اگر غلط نکنم تیرش از نی قندست گره ز طرَة خود باز اگر کنی چه شود گره‌گشایی…

Continue Reading...

رواج بیدلان از مهر دلداران شود پیدا

رواج بیدلان از مهر دلداران شود پیدا که قدر و قیمت یاران هم از یاران شود پیدا من و کنج فراق ای گریة حسرت کجایی…

Continue Reading...

دوش بی او شمع بزم ما ز حد افزون گریست

دوش بی او شمع بزم ما ز حد افزون گریست تا سحرگه جام خون خورد و صراحی خون گریست دی گذشت از سینه تیر ناز…

Continue Reading...

دل مسیح ز دردم شکسته می‌گردد

دل مسیح ز دردم شکسته می‌گردد طبیب بر سر من زود خسته می‌گردد چه نازک است دل توبه‌ام که بی‌تکلیف به یک تبسّم ساغر شکسته…

Continue Reading...

درمانده دل به کار من و من به کار دوست

درمانده دل به کار من و من به کار دوست دل شرمسار من شد و من شرمسار دوست در گریه اختیار ندارم که داده است…

Continue Reading...

در خشک و ترِ طاعت ما چشم تری نیست

در خشک و ترِ طاعت ما چشم تری نیست گر زاهدی خشک نه دامان تری نیست آشفتگی طّرة او بی‌سببی نیست گویا به پریشانی دل‌هاش…

Continue Reading...

خوش آنکه از سفر آن غمگسار باز آید

خوش آنکه از سفر آن غمگسار باز آید که عمر رفته به امیّد یار باز آید بهار رفت ز گلزار عیش ما بی تو خوش…

Continue Reading...

حنای پای تو شد خون من، حلال تو باشد

حنای پای تو شد خون من، حلال تو باشد بهای خون من این بس که پایمال تو باشد به چشمه‌سار خضر روزة هوس نگشاید کسی…

Continue Reading...

چون در آیینه نظر آن مه دیرینه کند

چون در آیینه نظر آن مه دیرینه کند خال را مردمک دیدة آیینه کند چه توقّع دگر از عمر، جوانی چو نماند شنبة ما چه…

Continue Reading...