غزلیات فیاض لاهیجی
به آن رخ جلوة خور میتوان کرد
به آن رخ جلوة خور میتوان کرد به آن لب کار شکّر میتوان کرد گلستان گر ز رویت برفروزد چراغ از رنگ گل بر میتوان…
بستم ز چارگوشة عالم نگاه را
بستم ز چارگوشة عالم نگاه را تا دیدم آن دو گوشة چشم سیاه را فرقی میان روز و شب خود نکردهایم تا فرق کردهایم سپید…
بَدَم با نالة بلبل دل افسردهای دارم
بَدَم با نالة بلبل دل افسردهای دارم به طبعم میخورد گل، خاطر آزردهای دارم نگاه گرم میخواهم که آتش در دل افروزد که عمری شد…
آیینة هر لاله عذارست دل ما
آیینة هر لاله عذارست دل ما خوش در بدر از جلوة یارست دل ما یکرنگی صد رنگ مخالف چه بلایی است هر جا صنمی، آینهدارست…
ای حسرت لبت به دل نیشکر گره
ای حسرت لبت به دل نیشکر گره یاقوت را ز لعل تو خون در جگر گره در دیده گشته خیره نگاهان شوق را چون مردمک…
آن شوخ که بیخواب و خمارش نتوان دید
آن شوخ که بیخواب و خمارش نتوان دید در خواب به آغوش و کنارش نتوان دید ای خضر ترا چشمة حیوان، که مرا هست دریای…
اگر چشمت کند یک عشوة مستانه در گلشن
اگر چشمت کند یک عشوة مستانه در گلشن دگر بر کف نگیرد شاخ گل پیمانه در گلشن چنان چشمت میان اهل دل آوارگی افکند که…
از زمین بوس درش یک دم نپیچد سر جبین
از زمین بوس درش یک دم نپیچد سر جبین هست نقش سجدة او سرنوشت هر جبین مهر، خار راه او پیوند مژگان میکند ماه گَردِ…
یاد ایامی که در دل مهر یاری داشتیم
یاد ایامی که در دل مهر یاری داشتیم ناروا بودیم پُر، اما عیاری داشتیم با رخ و زلفش که روز و روزگار دیگرست طرفه روزی…
همچو شمشیر ای پسر گر جوهری پیدا کنی
همچو شمشیر ای پسر گر جوهری پیدا کنی میتوانی جای خود را در دلی پیدا کنی چهرهای چون برگ گل داری تنی چون بوی گل…





